مدل GROW در کوچینگ؛ از هدف تا اقدام

مدل GROW

گاهی مراجع دقیقاً می‌داند که «یک چیزی باید تغییر کند»، اما نمی‌داند از کجا شروع کند.

هدف مبهم است.

واقعیت فعلی شفاف نیست.

گزینه‌ها در ذهن پراکنده‌اند.

و در نهایت هم اقدام مشخصی شکل نمی‌گیرد.

پادکست اکوتوپیا و کوچینگ؛ اقتصاد برای تصمیم‌گیری بهتر

پادکست اکوتوپیا و کوچینگ

خیلی وقت‌ها تصمیم‌های کسب‌وکار را فقط با نگاه مدیریتی بررسی می‌کنیم.

فروش چقدر است؟

هزینه چقدر شده؟

رقیب چه می‌کند؟

بازار به کدام سمت می‌رود؟

اما پشت بسیاری از این سؤال‌ها، یک لایه عمیق‌تر وجود دارد:

اقتصاد.

پادکست اکوتوپیا تلاش می‌کند دنیا و مسائل روز را با عینک اقتصادی بررسی کند و مفاهیم پیچیده اقتصادی را با زبان ساده توضیح دهد. خود اکوتوپیا نیز هدفش را آموزش تفکر اقتصادی، دوری از شعارهای ساده‌انگارانه و بررسی مسائل با رویکردی تا حد امکان غیرمتعصبانه معرفی می‌کند.

برای کوچ‌ها و مدیران، ارزش چنین محتوایی فقط یاد گرفتن چند اصطلاح اقتصادی نیست.

ارزش واقعی در این است که یاد بگیریم تصمیم‌ها را در یک سیستم بزرگ‌تر ببینیم.

The End of Oak Street و کوچینگ؛ وقتی دیگر نمی‌توانی مثل قبل زندگی کنی

The End of Oak Street و کوچینگ

گاهی زندگی مسئله‌ای پیش روی ما نمی‌گذارد که بتوانیم آن را حل کنیم و بعد همه‌چیز را به حالت قبل برگردانیم.

گاهی خودِ واقعیت تغییر می‌کند.

در فیلم The End of Oak Street، یک رخداد غیرمنتظره همه‌چیز را از حالت عادی خارج می‌کند. خانه، خیابان و محیطی که تا چند لحظه قبل آشنا، قابل پیش‌بینی و امن بودند، دیگر با قواعد گذشته کار نمی‌کنند.

برای من، جذاب‌ترین بخش فیلم فقط اتفاق عجیب داستان نیست.

واکنش آدم‌ها به لحظه‌ای است که می‌فهمند:

زندگی دیگر قرار نیست مثل قبل ادامه پیدا کند.

و درست همین‌جا، فیلم تبدیل به استعاره‌ای جالب برای کوچینگ می‌شود.

Homeland و کوچینگ؛ وقتی نمی‌دانیم به چه کسی و به چه چیزی اعتماد کنیم

Homeland و کوچینگ

گاهی سخت‌ترین تصمیم‌ها زمانی گرفته نمی‌شوند که اطلاعات نداریم.

زمانی گرفته می‌شوند که اطلاعات زیادی داریم، اما نمی‌دانیم کدامشان قابل اعتمادند.

سریال Homeland دقیقاً در چنین فضایی حرکت می‌کند.

نیکلاس برودی، تفنگدار نیروی دریایی آمریکا، پس از سال‌ها اسارت به کشورش بازمی‌گردد. بازگشت او در نگاه عمومی، بازگشت یک قهرمان است؛ اما در همان زمان Carrie Mathison، افسر CIA، نسبت به او ظن جدی پیدا می‌کند.

از همان ابتدا یک پرسش مهم شکل می‌گیرد:

قهرمان کیست و تهدید کیست؟

همین ابهام، Homeland را از زاویه کوچینگ جذاب می‌کند.

وقتی شواهد کامل نیستند، بر چه اساسی تصمیم می‌گیریم؟

Awareness و کوچینگ؛ وقتی چیزی که می‌بینیم، تمام واقعیت نیست

Awareness و کوچینگ

چقدر از تصمیم‌هایی که می‌گیریم بر اساس واقعیت‌اند و چقدر بر اساس چیزی که فکر می‌کنیم واقعیت است؟

فیلم Awareness این سؤال را در قالب یک تریلر علمی‌تخیلی مطرح می‌کند.

شخصیت اصلی داستان، Ian، نوجوانی است که توانایی ایجاد توهمات بصری در ذهن دیگران را دارد. او و پدرش از این توانایی برای فریب‌های کوچک استفاده می‌کنند، اما وقتی قدرت Ian در ملأعام از کنترل خارج می‌شود، توجه گروه‌هایی را جلب می‌کند که هرکدام می‌خواهند از توانایی او به نفع خودشان استفاده کنند.

از اینجا به بعد، مرز میان واقعیت، دستکاری و آنچه Ian درباره خودش باور دارد، به‌تدریج پیچیده‌تر می‌شود.

از نگاه کوچینگ، Awareness فقط درباره یک قدرت فراطبیعی نیست.

مسئله جذاب‌تر این است:

ادراک ما تا چه اندازه بر انتخاب‌های ما اثر می‌گذارد؟

See و کوچینگ؛ درس‌هایی درباره رهبری در شرایط ابهام

See و کوچینگ

اگر فردا یکی از مهم‌ترین منابع اطلاعاتی شما از بین برود، چگونه تصمیم می‌گیرید؟

چگونه یک تیم را هدایت می‌کنید؟

و وقتی هیچ‌کس تصویر کاملی از آینده ندارد، مردم بر چه اساسی به رهبرشان اعتماد می‌کنند؟

سریال See جهانی را به تصویر می‌کشد که در آن انسان‌ها نسل‌هاست توانایی دیدن را از دست داده‌اند و ناچار شده‌اند شیوه زندگی، ارتباط، دفاع و حتی ساختارهای اجتماعی خود را با این واقعیت تازه تطبیق دهند.

در مرکز داستان، Baba Voss قرار دارد؛ رهبری که مسئولیت حفاظت از خانواده و قبیله‌اش را بر عهده دارد و بارها مجبور می‌شود در شرایطی تصمیم بگیرد که اطلاعات کامل، آینده روشن و گزینه بی‌خطر وجود ندارد.

See یک مدل علمی برای مدیریت یا کوچینگ نیست، اما از نگاه کوچینگ می‌تواند یک کیس‌استادی جذاب درباره رهبری در ابهام، تصمیم‌گیری با اطلاعات ناقص، سازگاری با تغییر، اعتماد و قدرت باورهای جمعی باشد.

۱۲ Angry Men و کوچینگ؛ درس‌هایی درباره تصمیم‌گیری و پرسش‌گری

12 Angry Men و کوچینگ

گاهی یک گروه خیلی سریع به نتیجه می‌رسد.

تقریباً همه موافق‌اند، تصمیم روشن به نظر می‌رسد و کسی هم علاقه‌ای ندارد بحث را طولانی کند.

اما آیا توافق سریع همیشه نشانه یک تصمیم خوب است؟

فیلم کلاسیک ۱۲ Angry Men دقیقاً از همین نقطه شروع می‌شود. این فیلم محصول ۱۹۵۷، به کارگردانی Sidney Lumet و بر اساس نوشته Reginald Rose است. داستان درباره ۱۲ عضو هیئت منصفه است که باید درباره گناهکار بودن نوجوانی متهم به قتل تصمیم بگیرند. در رأی‌گیری اولیه، ۱۱ نفر او را گناهکار می‌دانند و فقط Juror ۸ حاضر نیست بدون بررسی بیشتر چنین تصمیمی بگیرد.

نکته مهم این است که او از ابتدا نمی‌گوید متهم بی‌گناه است.

فقط می‌گوید:

هنوز به‌اندازه کافی مطمئن نیستیم.

برای کوچ‌ها، مدیران و رهبران تیم، همین اتاق کوچک می‌تواند به یک کلاس فشرده درباره کیفیت تصمیم‌گیری تبدیل شود.

Beast Games و کوچینگ؛ وقتی فشار، رقابت و انتخاب شخصیت واقعی ما را آشکار می‌کنند

Beast Games و کوچینگ فشار فقط کیفیت تصمیم را آزمایش نمی‌کند؛ گاهی ارزش‌هایی را آشکار می‌کند که واقعاً بر اساس آنها زندگی می‌کنیم.

Beast Games در ظاهر یک مسابقه بزرگ و پرهیجان است.
هزار شرکت‌کننده وارد مجموعه‌ای از چالش‌های فیزیکی و ذهنی می‌شوند و برای یک جایزه چندمیلیون‌دلاری رقابت می‌کنند. فصل نخست این برنامه با حضور Jimmy Donaldson یا MrBeast ساخته شد و در Prime Video منتشر شد. طبق معرفی رسمی Prime Video، ۱۰۰۰ شرکت‌کننده برای جایزه ۵ میلیون دلاری رقابت می‌کنند و در طول مسیر، جوایز بزرگ دیگری هم مطرح می‌شود.

اما اگر با عینک کوچینگ نگاه کنیم، Beast Games فقط درباره بردن پول نیست.

این برنامه تبدیل می‌شود به یک آزمایش بزرگ درباره:
تصمیم‌گیری زیر فشار، اعتماد، همکاری، رقابت، ریسک، انگیزه، ذهنیت کمبود و تاب‌آوری بعد از شکست.

از ایده تا عمل؛ چگونه ایده کسب و کار را در مقیاس کوچک آزمایش کنیم؟

آزمایش ایده کسب و کار

در جلسه، ایده‌ای مطرح می‌شود که همه از آن استقبال می‌کنند: خدمتی تازه، روشی متفاوت برای پاسخ‌گویی یا تغییری در تجربه مشتری.
قدم بعدی چیست؟ اجرای کامل، کنارگذاشتن ایده تا زمان مناسب یا بررسی بخشی از آن در مقیاسی محدود؟
برای طراحی یک آزمون مفید، ابتدا مشخص کنید درباره چه چیزی مطمئن نیستید و چه مشاهده‌ای می‌تواند تصمیم شما را تغییر دهد.
آزمون کوچک باید به یک پرسش مشخص پاسخ دهد. صرف انجام‌دادن نسخه‌ای کوچک‌تر از پروژه، لزوماً یادگیری روشنی ایجاد نمی‌کند.

وقتی همه کارها مهم‌اند، چگونه اولویت های کسب و کار را مشخص کنیم؟

اولویت های کسب و کار

صبح را با برنامه شروع می‌کنید: بررسی فروش، گفت‌وگو با یکی از همکاران و رسیدگی به پروژه‌ای که مدت‌ها عقب افتاده است. اما چند پیام، یک درخواست مشتری و مسئله‌ای در تیم، مسیر روز را تغییر می‌دهد.
در پایان روز، کارهای زیادی انجام داده‌اید؛ بااین‌حال، موضوعی که قرار بود روی آن تمرکز کنید هنوز دست‌نخورده باقی مانده است.
وقتی همه کارها مهم به نظر می‌رسند، انتخاب دشوار می‌شود. برای شروع، لازم است مشخص کنید در بازه پیش رو چه نتیجه‌ای اهمیت بیشتری دارد، چه تعهدهایی قابل تعویق نیستند و منابع واقعی شما چقدر است.
اولویت‌دادن به یک کار، زمانی عملی می‌شود که برای آن زمان و ظرفیت در نظر بگیرید و درباره کارهای دیگر نیز تصمیم بگیرید.