۱۲ Angry Men و کوچینگ؛ درس‌هایی درباره تصمیم‌گیری و پرسش‌گری

گاهی یک گروه خیلی سریع به نتیجه می‌رسد. تقریباً همه موافق‌اند، تصمیم روشن به نظر می‌رسد و کسی هم علاقه‌ای ندارد بحث را طولانی کند. اما آیا توافق سریع همیشه نشانه یک تصمیم خوب است؟ فیلم کلاسیک 12 Angry Men دقیقاً از همین نقطه شروع می‌شود. این فیلم محصول ۱۹۵۷، به کارگردانی Sidney Lumet و بر اساس نوشته Reginald Rose است. داستان درباره ۱۲ عضو هیئت منصفه است که باید درباره گناهکار بودن نوجوانی متهم به قتل تصمیم بگیرند. در رأی‌گیری اولیه، ۱۱ نفر او را گناهکار می‌دانند و فقط Juror 8 حاضر نیست بدون بررسی بیشتر چنین تصمیمی بگیرد. نکته مهم این است که او از ابتدا نمی‌گوید متهم بی‌گناه است. فقط می‌گوید: هنوز به‌اندازه کافی مطمئن نیستیم. برای کوچ‌ها، مدیران و رهبران تیم، همین اتاق کوچک می‌تواند به یک کلاس فشرده درباره کیفیت تصمیم‌گیری تبدیل شود.
12 Angry Men و کوچینگ

مخالفت همیشه به معنای داشتن جواب نیست

در محیط کاری، خیلی وقت‌ها فکر می‌کنیم اگر با نظر غالب مخالفیم، باید فوراً راه‌حل بهتری هم داشته باشیم.

اما Juror ۸ چنین کاری نمی‌کند.

او نمی‌گوید:

«من جواب درست را می‌دانم.»

بلکه عملاً این سؤال را مطرح می‌کند:

آیا قبل از تصمیم نهایی، واقعاً به‌اندازه کافی فکر کرده‌ایم؟

این تفاوت برای کوچینگ بسیار مهم است.

کوچ هم قرار نیست همیشه جواب بهتری داشته باشد. گاهی ارزش او در ایجاد یک مکث است؛ مکثی که به فرد یا تیم اجازه می‌دهد فرض‌های خودش را دوباره ببیند.

در جلسه مدیریتی نیز شاید یکی از مفیدترین جمله‌ها این باشد:

«قبل از نهایی کردن تصمیم، چه چیزی ممکن است از چشم ما افتاده باشد؟»

فشار جمع چگونه روی تصمیم اثر می‌گذارد؟

در ابتدای فیلم، تقریباً همه در یک سمت قرار دارند.

وقتی ۱۱ نفر یک نظر دارند، مخالفت نفر دوازدهم آسان نیست.

همین اتفاق در سازمان‌ها نیز رخ می‌دهد.

مدیر ارشد نظرش را خیلی زود اعلام می‌کند.

چند نفر بلافاصله تأیید می‌کنند.

دیگران احساس می‌کنند مخالفت هزینه دارد.

و ناگهان چیزی که هنوز بررسی نشده، تبدیل به «نظر جمع» می‌شود.

این موقعیت می‌تواند برای مدیر یا کوچ یک هشدار باشد.

یکی از پرسش‌های مفید در چنین شرایطی این است:

«اگر هنوز نمی‌دانستید مدیر ارشد چه نظری دارد، انتخاب شما چه بود؟»

گاهی همین سؤال می‌تواند فضای تصمیم‌گیری را از حالت تأیید به سمت بررسی واقعی حرکت دهد.

داده با تفسیر یکی نیست

یکی از جذاب‌ترین بخش‌های 12 Angry Men این است که اعضای هیئت منصفه کم‌کم متوجه می‌شوند بخشی از چیزی که به‌عنوان «واقعیت» پذیرفته‌اند، در واقع ترکیبی از داده و تفسیر بوده است.

همین موضوع در جلسات کوچینگ نیز زیاد دیده می‌شود.

فرض کنید مدیری می‌گوید:

«تیم من انگیزه ندارد.»

این جمله الزاماً یک واقعیت نیست.

ممکن است داده واقعی این باشد:

«سه پروژه اخیر با تأخیر تحویل شده‌اند.»

بعد می‌توان پرسید:

  • چه توضیح‌های دیگری برای این اتفاق وجود دارد؟
  • چه شواهدی داریم که مسئله واقعاً کمبود انگیزه است؟
  • اگر فرض ما اشتباه باشد، چه چیز دیگری ممکن است عامل تأخیر باشد؟

کوچینگ اغلب قبل از پیدا کردن جواب، به دقیق‌تر شدن خود سؤال کمک می‌کند.

سوگیری‌های شخصی چطور وارد تصمیم می‌شوند؟

اعضای هیئت منصفه فقط با شواهد پرونده وارد اتاق نشده‌اند.

هرکدام گذشته، تجربه، خشم، ترس و پیش‌داوری خودشان را هم همراه آورده‌اند.

Criterion نیز در معرفی و تحلیل فیلم به نقش تعصب، ترس و ضعف‌های انسانی در فرایند قضاوت اشاره می‌کند.

این اتفاق در سازمان‌ها هم طبیعی است.

گاهی مدیری تصور می‌کند فقط در حال ارزیابی عملکرد یک کارمند است، اما تجربه قبلی او با فردی مشابه، برداشتش را رنگ‌آمیزی کرده است.

اینجا یکی از سؤال‌های خوب کوچینگ می‌تواند این باشد:

«کدام بخش از این تصمیم مربوط به شرایط فعلی است و کدام بخش ممکن است از تجربه‌های قبلی شما آمده باشد؟»

قدرت سؤال از قدرت استدلال بیشتر می‌شود

Juror ۸ همیشه تلاش نمی‌کند با سخنرانی دیگران را شکست دهد.

بخش زیادی از اثرگذاری او از پرسیدن، دوباره نگاه کردن و ایجاد تردید منطقی شکل می‌گیرد.

این دقیقاً همان چیزی است که از زاویه کوچینگ جذاب می‌شود.

پرسش خوب قرار نیست طرف مقابل را به پاسخ دلخواه ما هدایت کند.

قرار است چیزی را که هنوز دیده نشده، قابل مشاهده کند.

مثلاً:

چه فرضی پشت این تصمیم وجود دارد؟

اگر این فرض اشتباه باشد چه؟

کدام اطلاعات می‌تواند نظر ما را تغییر دهد؟

چه گزینه‌ای هنوز بررسی نشده است؟

گاهی کیفیت یک تصمیم بیشتر از کیفیت پاسخ‌ها، به کیفیت سؤال‌هایی وابسته است که قبل از آن پرسیده شده‌اند.

رهبری بدون عنوان رسمی

Juror ۸ رئیس گروه نیست.

قدرت رسمی هم ندارد.

اما کم‌کم کیفیت گفت‌وگو را تغییر می‌دهد.

او به دیگران دستور نمی‌دهد که چگونه فکر کنند.

در عوض، شرایطی ایجاد می‌کند که دقیق‌تر فکر کنند.

از نگاه سازمانی، این نمونه‌ای جالب از رهبری بدون جایگاه رسمی است.

رهبری همیشه یعنی داشتن آخرین حرف نیست.

گاهی یعنی ایجاد فضایی که گروه بتواند بهتر فکر کند.

مخالفت سازنده با جنگیدن فرق دارد

در بعضی جلسات کاری، مخالفت خیلی سریع شخصی می‌شود.

به‌جای اینکه درباره یک ایده بحث شود، افراد شروع به دفاع از جایگاه خود می‌کنند.

12 Angry Men بارها چنین تنشی را نشان می‌دهد.

اما یک درس مهم از فیلم این است که می‌توان با یک دیدگاه مخالفت کرد بدون اینکه صاحب آن دیدگاه را به دشمن تبدیل کنیم.

در کوچینگ تیمی می‌توان سؤال را تغییر داد.

به‌جای:

«چه کسی درست می‌گوید؟»

بپرسیم:

«چه چیزی در دیدگاه مخالف ارزش بررسی دارد؟»

این تغییر کوچک می‌تواند فضای جلسه را عوض کند.

وقتی تجربه شخصی جای شواهد را می‌گیرد

یکی دیگر از اتفاقات مهم فیلم، تأثیر تجربه شخصی افراد بر قضاوت آنهاست.

گاهی فرد تصور می‌کند در حال تحلیل موضوع است، اما در واقع به یک تجربه قدیمی واکنش نشان می‌دهد.

این مسئله در مدیریت نیز اهمیت زیادی دارد.

مدیری که یک‌بار از اعتماد به فردی آسیب دیده، ممکن است در تصمیم‌های بعدی بیش‌ازحد محتاط شود.

کسی که قبلاً پروژه‌ای مشابه را شکست‌خورده دیده، ممکن است خیلی زود پروژه جدید را هم محکوم به شکست بداند.

یک سؤال مفید کوچینگ در چنین شرایطی:

«آیا درباره این موقعیت تصمیم می‌گیری یا درباره تجربه‌ای که این موقعیت برایت یادآوری کرده است؟»

سرعت تصمیم همیشه مزیت نیست

در کسب‌وکار بارها می‌شنویم:

«باید سریع تصمیم بگیریم.»

گاهی واقعاً همین‌طور است.

اما سرعت تصمیم و کیفیت تصمیم دو مفهوم متفاوت‌اند.

بعضی تصمیم‌ها برگشت‌پذیرند و می‌توان سریع‌تر گرفت.

بعضی دیگر پیامدهای بزرگی دارند و مستحق بررسی عمیق‌تری هستند.

مسئله این نیست که همیشه بیشتر فکر کنیم.

مسئله این است که بدانیم:

کدام تصمیم نیاز به مکث دارد؟

در فیلم نیز اهمیت تصمیم، دلیل اصلی Juror ۸ برای ادامه گفت‌وگوست. او نمی‌خواهد تصمیمی با پیامد بسیار سنگین صرفاً به دلیل عجله یا راحتی گروه گرفته شود.

یک تمرین برای جلسات مدیریتی

در جلسه بعدی که تیم خیلی سریع به توافق رسید، قبل از نهایی کردن تصمیم سه سؤال مطرح کنید:

۱. چه فرض‌هایی پشت این تصمیم وجود دارد؟

۲. اگر مجبور بودیم از نظر مخالف دفاع کنیم، چه استدلالی می‌آوردیم؟

۳. چه اطلاعاتی می‌تواند باعث شود نظرمان را تغییر دهیم؟

این سؤال‌ها لزوماً تصمیم نهایی را تغییر نمی‌دهند.

اما احتمالاً کیفیت فرایندی را که به آن تصمیم منجر شده، بهتر می‌کنند.

۱۲ Angry Men و ارزش «تردید حرفه‌ای»

شاید یکی از جذاب‌ترین درس‌های فیلم، ارزش تردید باشد.

نه تردیدی که باعث فلج شدن تصمیم شود.

بلکه تردیدی که اجازه نمی‌دهد اولین جواب را با بهترین جواب اشتباه بگیریم.

در مدیریت نیز چنین مهارتی ارزشمند است.

مدیر می‌تواند هم تصمیم‌گیر باشد و هم از خودش بپرسد:

«چه چیزی ممکن است فرض من را رد کند؟»

این سؤال نشانه ضعف نیست.

گاهی دقیقاً نشانه بلوغ تصمیم‌گیری است.

مهم‌ترین درس ۱۲ Angry Men برای کوچینگ

شاید شخصیت اصلی این فیلم نه Juror ۸، بلکه خود گفت‌وگو باشد.

یک تصمیم تقریباً قطعی وارد اتاق می‌شود.

یک نفر سؤال می‌پرسد.

فرض‌ها بررسی می‌شوند.

تعارض ایجاد می‌شود.

شواهد دوباره دیده می‌شوند.

و آدم‌ها مجبور می‌شوند میان چیزی که «فکر می‌کنند می‌دانند» و چیزی که واقعاً می‌دانند تفاوت بگذارند.

این همان نقطه‌ای است که کوچینگ می‌تواند ارزش ایجاد کند.

نه با ارائه پاسخ سریع‌تر،

بلکه با کمک به شکل‌گیری تفکر دقیق‌تر.

گاهی یک سؤال خوب، بیشتر از ده پاسخ آماده ارزش دارد.

پرسش برای تأمل

آخرین باری که در یک جلسه همه خیلی سریع موافق شدند، آیا کسی پرسید:

«ممکن است چه چیزی را ندیده باشیم؟»

 

به اشتراک گذاری: 

تصویر مهدی قاسمی

مهدی قاسمی

مطالب پیشنهادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *