مدل OSKAR در کوچینگ؛ از مسئله به راهحل و اقدام

گاهی مراجع با یک مشکل وارد جلسه میشود و تمام توجهش روی چیزی است که درست کار نمیکند.
«تیمم مسئولیتپذیر نیست.»
«فروشم افت کرده.»
«نمیتوانم تصمیم بگیرم.»
«اعتمادبهنفسم پایین آمده.»
مدل CBC در کوچینگ؛ از فکر تا رفتار و تغییر پایدار

گاهی مراجع میداند چه کاری باید انجام دهد، اما باز هم انجامش نمیدهد.
میداند باید گفتوگوی مهمی را شروع کند.
میداند باید تصمیم بگیرد.
میداند باید از تعلل بیرون بیاید.
اما چیزی در این میان مانع میشود.
مدل GROW در کوچینگ؛ از هدف تا اقدام

گاهی مراجع دقیقاً میداند که «یک چیزی باید تغییر کند»، اما نمیداند از کجا شروع کند.
هدف مبهم است.
واقعیت فعلی شفاف نیست.
گزینهها در ذهن پراکندهاند.
و در نهایت هم اقدام مشخصی شکل نمیگیرد.
روانشناسی تصویر ذهنی و کوچینگ؛ تصویری که از خودمان داریم چگونه رفتارمان را شکل میدهد؟

گاهی مسئله این نیست که چه تواناییهایی داریم.
مسئله این است که فکر میکنیم چه تواناییهایی داریم.
کتاب روانشناسی تصویر ذهنی اثر ماکسول مالتز بر مفهوم Self-Image یا تصویر ذهنی فرد از خودش تمرکز دارد. مالتز که جراح پلاستیک بود، متوجه شد تغییر ظاهر بعضی بیماران الزاماً به تغییر احساس آنها نسبت به خودشان منجر نمیشود. همین مشاهده او را به سمت مطالعه خودانگاره، تجسم ذهنی و رابطه میان تصویر درونی و رفتار هدایت کرد. کتاب Psycho-Cybernetics نخستینبار در سال ۱۹۶۰ منتشر شد و بعدها در نسخههای مختلف بازنشر شد.
نسخه فارسی روانشناسی تصویر ذهنی با ترجمه مهدی قراچهداغی و نشر شباهنگ منتشر شده و با عنوان فرعی «سایکوسیبرنتیک، علم کنترل ذهن» نیز شناخته میشود.
برای کوچها، جذابترین ایده کتاب این است:
گاهی رفتار ما نه بر اساس ظرفیت واقعیمان، بلکه بر اساس تصویری شکل میگیرد که از خودمان ساختهایم.
مربیگری مبتنی بر پذیرش و تعهد؛ وقتی هدف حذف افکار سخت نیست، بلکه حرکت با وجود آنهاست

گاهی مراجع دقیقاً میداند چه کاری برایش مهم است.
میداند باید گفتوگوی سختی را شروع کند.
میداند باید مرز بگذارد.
میداند باید برای فرصت جدید اقدام کند.
اما همچنان حرکت نمیکند.
نه به این دلیل که هدفش روشن نیست.
بلکه چون میان او و اقدام، چیزهایی قرار گرفتهاند:
ترس،
اضطراب،
شک،
افکار منفی،
یا میل شدید به اجتناب از ناراحتی.
کتاب Acceptance and Commitment Coaching: Distinctive Features اثر Jon Hill و Joe Oliver دقیقاً روی همین نقطه تمرکز دارد. نویسندگان ACC را رویکردی معرفی میکنند که از ذهنآگاهی و پذیرش استفاده میکند و فرد را به سمت اقدام متعهدانه مبتنی بر ارزشها هدایت میکند. هدف نهایی، ایجاد تغییر معنادار از طریق افزایش انعطافپذیری روانشناختی است.
مربیگری مشفقانه؛ چگونه به تغییر پایدار کمک کنیم بدون اینکه مراجع را هل بدهیم؟

وقتی میخواهیم به کسی برای تغییر کمک کنیم، اولین واکنشمان معمولاً چیست؟
مشکل را پیدا میکنیم.
ضعف را مشخص میکنیم.
فاصله وضع موجود تا وضع مطلوب را نشان میدهیم.
و بعد میگوییم:
«باید روی این بخشها کار کنی.»
اما کتاب Helping People Change: Coaching with Compassion for Lifelong Learning and Growth اثر Richard Boyatzis، Melvin L. Smith و Ellen Van Oosten یک سؤال مهم مطرح میکند:
اگر تمرکز بیش از حد روی مشکل، بهجای ایجاد انگیزه، فرد را دفاعی کند چه؟
نویسندگان کتاب، بر اساس سالها پژوهش و تجربه در حوزه رهبری و تغییر، پیشنهاد میکنند تغییر پایدار بیشتر زمانی رخ میدهد که فرد به تصویری الهامبخش از آینده، رؤیاها، امیدها و چیزی که واقعاً میخواهد بشود متصل شود. آنها این رویکرد را Coaching with Compassion یا مربیگری مشفقانه مینامند.
طرز فکر و کوچینگ؛ تفاوت ذهنیت ثابت و ذهنیت رشد

گاهی تفاوت میان دو نفر، میزان استعدادشان نیست.
تفاوت در این است که وقتی با یک مسئله سخت روبهرو میشوند، درباره توانایی خودشان چه فکری میکنند.
یکی میگوید:
«من در این کار خوب نیستم.»
و دیگری میگوید:
«هنوز در این کار خوب نیستم.»
همین یک کلمه، «هنوز»، بخش بزرگی از ایده کتاب طرز فکر یا Mindset اثر Carol S. Dweck را نشان میدهد.
دوک، روانشناس دانشگاه استنفورد، در این کتاب توضیح میدهد که باور ما درباره تواناییها و استعدادها میتواند روی نحوه یادگیری، مواجهه با شکست و انتخاب مسیرهای آینده اثر بگذارد. او میان دو الگوی کلی تمایز میگذارد: ذهنیت ثابت و ذهنیت رشد.
برای کوچها، مدیران و مربیان کسبوکار، این کتاب فقط درباره مثبتاندیشی نیست.
موضوع عمیقتر این است:
وقتی فرد با دشواری روبهرو میشود، آیا آن را نشانه محدودیت هویتی خودش میبیند یا فرصتی برای یادگیری؟
نجات از هزارتو و کوچینگ؛ شناخت الگوها پیش از تغییر آنها

اگر قرار است بهعنوان کوچ با پیچیدگیهای ذهن، مقاومتهای درونی و الگوهای تکرارشونده مراجعان کار کنیم، شاید قبل از هر چیز لازم باشد با یک واقعیت روبهرو شویم:
خود ما هم الگو داریم.
کتاب نجات از هزارتو ترجمه فارسی کتاب How to Do the Work اثر Nicole LePera است؛ کتابی درباره شناخت الگوهای شرطیشده، تأثیر گذشته بر رفتار امروز و حرکت به سمت زندگی آگاهانهتر. نسخه فارسی با ترجمه شهرام شیری نیز با همین عنوان منتشر شده است.
برای کوچها و مربیان کسبوکار، ارزش این کتاب فقط در مفاهیم روانشناختی آن نیست.
کتاب میتواند یک آینه باشد:
کوچ با چه الگوهایی وارد رابطه کوچینگ میشود؟
پنجره جوهری و کوچینگ؛ مدلی ساده برای دیدن خود حرفهای

گاهی مهمترین چیزی که مانع رشد ما میشود، چیزی نیست که درباره خودمان میدانیم.
چیزی است که نمیدانیم که نمیدانیم.
در این اپیزود درباره مدل پنجره جوهری صحبت کردهایم؛ مدلی ساده اما عمیق برای افزایش خودآگاهی، بهبود ارتباطات، دریافت بازخورد و شناخت بهتر «خود حرفهای».
مدل Johari Window در سال ۱۹۵۵ توسط Joseph Luft و Harrington Ingham معرفی شد و نام Johari نیز از ترکیب نام کوچک این دو ساخته شده است. این مدل چهار بخش اصلی دارد که بر اساس دو سؤال شکل میگیرند:
چه چیزی درباره من برای خودم شناختهشده است؟
و چه چیزی درباره من برای دیگران شناختهشده است؟
برای کوچها، مدیران و صاحبان کسبوکار، این مدل فقط یک ابزار ارتباطی نیست.
میتواند یک آینه باشد برای اینکه ببینیم:
چقدر از خودمان را میشناسیم و دیگران چه چیزهایی درباره ما میبینند که هنوز از دید خودمان پنهان مانده است؟
پادکست رواق و کوچینگ؛ معنا، انتخاب و زیست اصیل

گاهی مسئله ما این نیست که «چه کاری باید انجام دهیم».
گاهی مسئله عمیقتر است:
اصلاً چرا باید این کار را انجام دهیم؟
پادکست رواق با اجرای فرزین رنجبر، با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم میپردازد و موضوعاتی مانند ترس، غم، آرزو، معنا و تجربه زیسته انسان را واکاوی میکند. در معرفی خود پادکست نیز تأکید شده که هدف، کمک به کشف فردی مخاطب از ابعاد «زیست اصیل» است و بخش مهمی از این مسیر با تکیه بر آثار اروین یالوم شکل گرفته است.
رواق از سال ۲۰۱۹ منتشر میشود و تا سال ۲۰۲۶ صدها قسمت از آن در پلتفرمهای مختلف در دسترس قرار گرفته است.
برای جامعه کوچینگ، ارزش رواق فقط در اطلاعات روانشناختی آن نیست.
ارزش مهمتر شاید این باشد که شنونده را وادار میکند با سؤالهایی روبهرو شود که پاسخ سریع ندارند.