روان‌شناسی تصویر ذهنی و کوچینگ؛ تصویری که از خودمان داریم چگونه رفتارمان را شکل می‌دهد؟

گاهی مسئله این نیست که چه توانایی‌هایی داریم. مسئله این است که فکر می‌کنیم چه توانایی‌هایی داریم. کتاب روان‌شناسی تصویر ذهنی اثر ماکسول مالتز بر مفهوم Self-Image یا تصویر ذهنی فرد از خودش تمرکز دارد. مالتز که جراح پلاستیک بود، متوجه شد تغییر ظاهر بعضی بیماران الزاماً به تغییر احساس آنها نسبت به خودشان منجر نمی‌شود. همین مشاهده او را به سمت مطالعه خودانگاره، تجسم ذهنی و رابطه میان تصویر درونی و رفتار هدایت کرد. کتاب Psycho-Cybernetics نخستین‌بار در سال ۱۹۶۰ منتشر شد و بعدها در نسخه‌های مختلف بازنشر شد. نسخه فارسی روان‌شناسی تصویر ذهنی با ترجمه مهدی قراچه‌داغی و نشر شباهنگ منتشر شده و با عنوان فرعی «سایکوسیبرنتیک، علم کنترل ذهن» نیز شناخته می‌شود. برای کوچ‌ها، جذاب‌ترین ایده کتاب این است: گاهی رفتار ما نه بر اساس ظرفیت واقعی‌مان، بلکه بر اساس تصویری شکل می‌گیرد که از خودمان ساخته‌ایم.
روان‌شناسی تصویر ذهنی و کوچینگ

تصویر ذهنی چیست؟

Self-Image را می‌توان تصویری دانست که فرد از خودش در ذهن دارد.

مثلاً:

«من آدم جسوری هستم.»

«من در مذاکره ضعیفم.»

«من رهبر نیستم.»

«من آدم منظم و قابل اتکایی هستم.»

این تصویرها فقط توصیف نیستند.

ممکن است به پیش‌بینی تبدیل شوند.

اگر فرد بارها به خودش بگوید:

«من در ارائه بد هستم.»

ممکن است قبل از ارائه مضطرب‌تر شود.

کمتر تمرین کند.

از فرصت‌های ارائه دوری کند.

و در نهایت همان باور را دوباره تأیید کند.

از نگاه کوچینگ، سؤال مهم این است:

«آیا این تصویر، واقعیت امروز توست یا روایتی است که مدت‌هاست درباره خودت تکرار کرده‌ای؟»

خودانگاره می‌تواند سقف عملکرد بسازد

یکی از ایده‌های مرکزی مالتز این است که انسان اغلب در محدوده تصویری که از خودش دارد عمل می‌کند. ناشر رسمی کتاب نیز تأکید می‌کند که مالتز Self-Image را عاملی مهم در توانایی فرد برای دستیابی یا نرسیدن به اهداف می‌دانست و برای تغییر آن از ابزارهایی مانند تجسم، تمرین ذهنی و آرام‌سازی استفاده می‌کرد.

این موضوع در کوچینگ کسب‌وکار خیلی آشناست.

مدیری ممکن است از نظر مهارتی آماده مسئولیت بزرگ‌تری باشد، اما هنوز خودش را:

«نفر دوم»

می‌بیند.

کارآفرینی ممکن است محصول خوبی داشته باشد، اما خودش را کسی نداند که می‌تواند وارد مذاکره بزرگ شود.

کارمند ممکن است توانایی رهبری داشته باشد، اما باور کند:

«من فقط اجراکننده‌ام.»

در چنین موقعیتی، مسئله لزوماً کمبود توانایی نیست.

گاهی تصویر ذهنی از ظرفیت واقعی عقب‌تر مانده است.

باور درباره خود، رفتار را جهت می‌دهد

فرض کنید دو نفر یک بازخورد مشابه دریافت کنند:

«باید در مذاکره قاطع‌تر باشی.»

نفر اول با خودش می‌گوید:

«من ذاتاً آدم ضعیفی هستم.»

نفر دوم می‌گوید:

«قاطعیت مهارتی است که باید تمرین کنم.»

بازخورد یکی است.

اما تصویر ذهنی متفاوت، مسیر متفاوتی ایجاد می‌کند.

در کوچینگ می‌توان پرسید:

«این بازخورد را درباره یک رفتار می‌بینی یا درباره هویت خودت؟»

وقتی رفتار و هویت از هم جدا شوند، امکان یادگیری بیشتر می‌شود.

Cybernetics؛ ذهن به‌عنوان سیستم هدف‌جو

مالتز اصطلاح Psycho-Cybernetics را از مفهوم سایبرنتیک الهام گرفت. ناشر رسمی کتاب این اصطلاح را به هدایت ذهن به سمت هدفی سازنده و مفید مرتبط می‌کند.

استعاره ساده‌ای که می‌توان از آن گرفت این است:

ذهن ما شبیه یک سیستم هدف‌جو عمل می‌کند.

اگر مقصدی برایش تعریف شده باشد، دائماً اطلاعات و رفتار را نسبت به آن مقصد تنظیم می‌کند.

از نگاه کوچینگ، این سؤال اهمیت پیدا می‌کند:

«سیستم ذهنی تو الان به سمت چه هدفی تنظیم شده است؟»

رشد؟

امنیت؟

اثبات خود؟

اجتناب از شکست؟

تأیید دیگران؟

گاهی هدف پنهان با هدف اعلام‌شده فرق دارد.

فرد می‌گوید:

«می‌خواهم رشد کنم.»

اما رفتارهایش نشان می‌دهد هدف واقعی ذهنش:

«اشتباه نکردن»

است.

و این دو مقصد، مسیرهای کاملاً متفاوتی می‌سازند.

تجسم ذهنی؛ جادو نیست، تمرین است

یکی از تکنیک‌های مشهور کتاب، Visualization یا تجسم ذهنی است.

اما بهتر است آن را با خیال‌پردازی جادویی اشتباه نگیریم.

مالتز تجسم و Mental Rehearsal را به‌عنوان راه‌هایی برای تمرین ذهنی تجربه مطلوب معرفی می‌کرد. ناشر نیز این تکنیک‌ها را از عناصر مهم روش او می‌داند.

مثلاً مدیری که قرار است گفت‌وگوی دشواری داشته باشد می‌تواند قبل از جلسه تصور کند:

چگونه شروع می‌کند.

چه لحنی دارد.

وقتی مخالفت می‌شنود چه می‌کند.

و چطور آرام و روشن باقی می‌ماند.

این تمرین قرار نیست نتیجه جلسه را تضمین کند.

اما می‌تواند دامنه پاسخ‌های در دسترس فرد را بیشتر کند.

Creative Visualization در کوچینگ

تصویرسازی خلاقانه در کوچینگ زمانی مفید است که به رفتار و انتخاب وصل شود.

مثلاً:

«اگر شش ماه بعد نسخه‌ای از خودت را ببینی که این مهارت را توسعه داده، چه رفتاری در او متفاوت است؟»

یا:

«وقتی وارد آن جلسه می‌شود، چه چیزی در زبان بدن، گفتار و تصمیم‌هایش دیده می‌شود؟»

بعد باید پرسید:

«از آن تصویر، چه چیزی را همین هفته می‌توانی تمرین کنی؟»

در این صورت Visualization از رویا به اقدام متصل می‌شود.

تصویر ذهنی مثبت با انکار واقعیت فرق دارد

یکی از خطرهای استفاده سطحی از این کتاب این است که نتیجه بگیریم:

«فقط باید تصویر مثبتی از خودمان بسازیم.»

اما اگر تصویر جدید هیچ ارتباطی با واقعیت نداشته باشد، ممکن است بیشتر شبیه خودفریبی شود.

مثلاً فردی که هیچ تجربه مدیریتی ندارد نمی‌تواند صرفاً با تجسم خودش را مدیر باتجربه بداند.

اما می‌تواند تصویر متفاوتی بسازد:

«من فردی هستم که می‌تواند مهارت مدیریت را یاد بگیرد.»

این تصویر هم رشد ایجاد می‌کند و هم واقعیت را انکار نمی‌کند.

در کوچینگ، هدف ساختن یک تصویر خیالی نیست.

هدف ساختن تصویری واقع‌بینانه، توسعه‌پذیر و امکان‌ساز است.

موفقیت و شکست چگونه به عادت ذهنی تبدیل می‌شوند؟

یکی دیگر از ایده‌های کتاب، توجه به الگوهای ذهنی موفقیت و شکست است.

اگر فرد بارها از یک موقعیت اجتناب کند، ممکن است اجتناب تبدیل به پاسخ پیش‌فرض شود.

اگر بارها تجربه کند که می‌تواند با یک چالش کنار بیاید، اعتماد به عمل افزایش پیدا می‌کند.

این موضوع برای کوچینگ مهم است:

تغییر تصویر ذهنی فقط با فکر کردن اتفاق نمی‌افتد.

تجربه تازه هم لازم است.

به همین دلیل یک سؤال مهم این است:

«چه تجربه کوچکی می‌تواند تصویر فعلی تو از خودت را به چالش بکشد؟»

یک مثال در کوچینگ کسب‌وکار

فرض کنید مدیری می‌گوید:

«من آدم مذاکره نیستم.»

می‌توان فوراً تکنیک مذاکره آموزش داد.

اما شاید قبل از آن بهتر باشد پرسیده شود:

«وقتی می‌گویی آدم مذاکره نیستم، دقیقاً چه تصویری از یک مذاکره‌کننده داری؟»

شاید پاسخ دهد:

«کسی که خیلی تهاجمی است.»

حالا مسئله روشن‌تر می‌شود.

ممکن است مشکل مذاکره نباشد.

ممکن است تصویر ذهنی او از «مذاکره‌کننده» با ارزش‌هایش سازگار نباشد.

در اینجا می‌توان تصویر تازه‌ای ساخت:

یک مذاکره‌کننده می‌تواند:

محترمانه،

قاطع،

شنونده،

و هم‌زمان پیگیر منافع خودش باشد.

گاهی تغییر رفتار از تغییر تعریف شروع می‌شود.

گذشته تصویر ما را ساخته، اما قرار نیست همیشه آن را حفظ کنیم

بخشی از Self-Image ما از تجربه‌های قبلی آمده است.

بازخورد دیگران.

موفقیت‌ها.

شکست‌ها.

برچسب‌هایی که دریافت کرده‌ایم.

اما تصویر ذهنی یک سند قطعی نیست.

می‌تواند نیاز به به‌روزرسانی داشته باشد.

در کوچینگ می‌توان پرسید:

«این تصویری که از خودت داری متعلق به کدام نسخه توست؟»

و بعد:

«چه شواهد جدیدی وجود دارد که هنوز وارد تعریف تو از خودت نشده؟»

این سؤال می‌تواند بسیار قدرتمند باشد.

یک تمرین با الهام از کتاب روان‌شناسی تصویر ذهنی

یک حوزه انتخاب کنید که در آن احساس محدودیت دارید.

سپس این پنج سؤال را پاسخ دهید:

۱. جمله‌ای که درباره خودم تکرار می‌کنم چیست؟

مثلاً:

«من در مدیریت تعارض خوب نیستم.»

۲. این تصویر از کجا آمده است؟

یک تجربه؟

نظر فرد دیگر؟

چند شکست؟

۳. چه شواهدی با این تصویر سازگار نیست؟

موفقیت‌هایی را پیدا کنید که معمولاً نادیده می‌گیرید.

۴. یک تصویر واقع‌بینانه‌تر از خودم چیست؟

نه اغراق‌آمیز.

نه محدودکننده.

۵. چه رفتار کوچکی این تصویر جدید را واقعی‌تر می‌کند؟

مثلاً یک گفت‌وگوی مشخص، یک ارائه یا یک مذاکره کوچک.

تصویر ذهنی و Agency

تصویر ذهنی مهم است.

اما قرار نیست مسئولیت رفتار را از فرد بگیرد.

اینکه فرد سال‌ها خودش را:

«ضعیف»

یا:

«ناتوان»

دیده است، می‌تواند رفتار امروز را توضیح دهد.

اما هنوز می‌توان پرسید:

«حالا که این تصویر را می‌بینی، چه چیزی را می‌خواهی متفاوت انتخاب کنی؟»

اینجاست که Self-Image به Agency متصل می‌شود.

شناخت تصویر قدیمی کافی نیست.

انتخاب رفتار تازه مهم است.

مهم‌ترین درس روان‌شناسی تصویر ذهنی برای کوچینگ

شاید مهم‌ترین پیام کتاب این باشد:

ما فقط بر اساس چیزی که هستیم رفتار نمی‌کنیم؛ بر اساس چیزی که فکر می‌کنیم هستیم هم رفتار می‌کنیم.

و گاهی همین تفاوت، سرنوشت یک انتخاب را تغییر می‌دهد.

کوچینگ می‌تواند کمک کند مراجع از خودش بپرسد:

این تصویر چگونه ساخته شده؟

آیا هنوز معتبر است؟

چه چیزی در آن نیاز به به‌روزرسانی دارد؟

و اگر خودم را کمی متفاوت ببینم، چه اقدام تازه‌ای برایم ممکن می‌شود؟

قرار نیست یک تصویر خیالی بسازیم.

قرار است تصویری بسازیم که هم واقعی‌تر باشد و هم فضای رشد بیشتری ایجاد کند.

گاهی اولین تغییری که باید اتفاق بیفتد در شرایط بیرونی نیست؛ در تصویری است که از خودمان با خود حمل می‌کنیم.

پرسش برای تأمل

اگر تصویری که امروز از خودتان دارید فقط ۸۰ درصد واقعیت باشد،

آن ۲۰ درصدی که هنوز ندیده‌اید چه چیزی می‌تواند باشد؟

 

به اشتراک گذاری: 

تصویر مهدی قاسمی

مهدی قاسمی

مطالب پیشنهادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *