نجات از هزارتو و کوچینگ؛ شناخت الگوها پیش از تغییر آنها

اگر قرار است به‌عنوان کوچ با پیچیدگی‌های ذهن، مقاومت‌های درونی و الگوهای تکرارشونده مراجعان کار کنیم، شاید قبل از هر چیز لازم باشد با یک واقعیت روبه‌رو شویم: خود ما هم الگو داریم. کتاب نجات از هزارتو ترجمه فارسی کتاب How to Do the Work اثر Nicole LePera است؛ کتابی درباره شناخت الگوهای شرطی‌شده، تأثیر گذشته بر رفتار امروز و حرکت به سمت زندگی آگاهانه‌تر. نسخه فارسی با ترجمه شهرام شیری نیز با همین عنوان منتشر شده است. برای کوچ‌ها و مربیان کسب‌وکار، ارزش این کتاب فقط در مفاهیم روان‌شناختی آن نیست. کتاب می‌تواند یک آینه باشد: کوچ با چه الگوهایی وارد رابطه کوچینگ می‌شود؟
نجات از هزارتو و کوچینگ

قبل از شناخت مراجع، خودمان را چقدر می‌شناسیم؟

در کوچینگ، معمولاً تمرکز روی مراجع است.

هدف او چیست؟

چه چیزی مانع حرکتش شده؟

چه تصمیمی می‌خواهد بگیرد؟

اما کوچ هم با ذهن خالی وارد جلسه نمی‌شود.

او تجربه دارد.

باور دارد.

ترس دارد.

سوگیری دارد.

و ممکن است بدون اینکه متوجه باشد، بعضی از این الگوها را وارد رابطه کند.

مثلاً کوچ ممکن است بیش از حد به مراجع کمک کند چون خودش با دیدن سردرگمی دیگران راحت نیست.

یا خیلی سریع دنبال اقدام برود چون سکون و ابهام برای خودش آزاردهنده است.

اینجا خودآگاهی فقط یک ویژگی مثبت نیست.

بخشی از صلاحیت حرفه‌ای کوچ است.

الگوهای تکرارشونده فقط عادت نیستند

یکی از محورهای مهم کتاب، توجه به الگوهایی است که ممکن است ریشه در تجربه‌های قبلی، محیط رشد و یادگیری‌های قدیمی داشته باشند.

این الگوها همیشه آشکار نیستند.

گاهی خودشان را در قالب جمله‌هایی مثل این نشان می‌دهند:

«من همیشه همین کار را می‌کنم.»

«هر بار که به این مرحله می‌رسم، عقب می‌کشم.»

«نمی‌دانم چرا دوباره همین انتخاب را کردم.»

از نگاه کوچینگ، سؤال جذاب این نیست:

«چطور این رفتار را سریع حذف کنیم؟»

بلکه:

«این رفتار در چه شرایطی فعال می‌شود و چه چیزی را برای فرد ممکن یا غیرممکن می‌کند؟»

شناخت الگو می‌تواند مقدمه تغییر باشد.

مقاومت همیشه دشمن رشد نیست

وقتی مراجع اقدام نمی‌کند، خیلی راحت می‌توانیم بگوییم:

«مقاومت دارد.»

اما مقاومت ممکن است اطلاعات مهمی با خودش داشته باشد.

شاید فرد هنوز احساس امنیت نمی‌کند.

شاید هدف واقعاً متعلق به خودش نیست.

شاید هزینه تغییر بیشتر از چیزی است که ابتدا دیده می‌شد.

یا شاید بخشی از او هنوز از یک الگوی قدیمی محافظت می‌کند.

کوچ حرفه‌ای قرار نیست فوراً مقاومت را بشکند.

گاهی بهتر است بپرسد:

«این مقاومت دارد از چه چیزی محافظت می‌کند؟»

همین سؤال می‌تواند گفت‌وگو را عمیق‌تر کند.

از عملکرد به یکپارچگی

در کوچینگ کسب‌وکار، خیلی وقت‌ها نقطه شروع «عملکرد» است.

فروش بیشتر.

تمرکز بیشتر.

تصمیم‌گیری سریع‌تر.

رهبری بهتر.

اما اگر رفتار بیرونی با ارزش‌ها، نیازها و هویت فرد هماهنگ نباشد، تغییر ممکن است پایدار نماند.

اینجاست که مفهوم یکپارچگی اهمیت پیدا می‌کند.

یعنی فرد فقط نپرسد:

«چطور بهتر عمل کنم؟»

بلکه:

«این عملکرد قرار است در خدمت چه نوع انسانی باشد که می‌خواهم باشم؟»

گاهی بهترین تصمیم لزوماً تصمیمی نیست که فقط عدد عملکرد را بالا می‌برد.

باورهای قدیمی چگونه تصمیم‌های جدید را شکل می‌دهند؟

ممکن است مدیری در کودکی یاد گرفته باشد:

«اشتباه کردن خطرناک است.»

سال‌ها بعد، همین باور در محیط کار به شکل دیگری ظاهر شود:

تفویض اختیار نمی‌کند.

بیش از حد کنترل می‌کند.

تصمیم‌ها را عقب می‌اندازد.

یا از گرفتن ریسک منطقی اجتناب می‌کند.

در ظاهر مسئله «مدیریت» است.

اما پشت آن ممکن است یک الگوی قدیمی وجود داشته باشد.

در کوچینگ، می‌توان پرسید:

«وقتی می‌خواهی این تصمیم را بگیری، دقیقاً از چه چیزی می‌ترسی؟»

و بعد:

«این ترس مربوط به موقعیت امروز است یا چیزی آشنا از گذشته را هم با خودش دارد؟»

این پرسش‌ها برای افزایش خودآگاهی مفیدند، اما کوچ باید حواسش باشد وارد درمان تروما یا تشخیص بالینی نشود.

مرز مهم کوچینگ و درمان

کتاب How to Do the Work وارد موضوعاتی مانند زخم‌های گذشته، الگوهای شرطی‌شده و خوددرمانی می‌شود. خود Nicole LePera نیز کتاب‌هایش را به‌عنوان مسیرهایی برای self-healing معرفی می‌کند.

اما این موضوع برای کوچ یک مرز مهم ایجاد می‌کند.

شناخت اینکه گذشته می‌تواند روی رفتار امروز اثر بگذارد، با درمان کردن گذشته یک چیز نیست.

کوچ می‌تواند بپرسد:

«این تجربه امروز چه اثری روی انتخاب تو دارد؟»

اما اگر مسئله نیازمند درمان تروما، ارزیابی سلامت روان یا کار بالینی باشد، ارجاع حرفه‌ای اهمیت پیدا می‌کند.

کوچینگ جایگزین روان‌درمانی نیست.

خودآگاهی کوچ قبل از تکنیک

گاهی در آموزش کوچینگ، تمرکز زیادی روی تکنیک‌هاست:

چطور سؤال بپرسیم؟

چطور بازتاب بدهیم؟

چطور هدف‌گذاری کنیم؟

اما اگر کوچ نتواند واکنش‌های خودش را ببیند، بهترین تکنیک هم ممکن است به ابزار هدایت مراجع تبدیل شود.

مثلاً کوچ ممکن است ناخودآگاه بخواهد مراجع سریع‌تر تصمیم بگیرد چون خودش با ابهام راحت نیست.

یا بخواهد مراجع رابطه‌ای را تمام کند چون داستان او تجربه شخصی کوچ را فعال کرده است.

در چنین شرایطی سؤال مهم برای کوچ این است:

«این چیزی که الان احساس می‌کنم متعلق به مراجع است یا بخشی از تجربه خود من؟»

این جنس خودآگاهی می‌تواند کیفیت حضور کوچ را عوض کند.

تغییر پایدار با تصمیم لحظه‌ای فرق دارد

خیلی وقت‌ها فرد می‌داند چه کاری باید انجام دهد.

حتی بارها تصمیم گرفته آن را انجام دهد.

اما دوباره به همان الگو برمی‌گردد.

چرا؟

چون آگاهی شناختی همیشه برای تغییر کافی نیست.

کتاب نجات از هزارتو بر توجه به الگوهای تکرارشونده و ایجاد تغییرهای آگاهانه و عملی تأکید دارد.

از نگاه کوچینگ، این یعنی فقط نپرسیم:

«تصمیمت چیست؟»

بلکه:

«چه چیزی لازم است تا این تصمیم در رفتار واقعی تو دیده شود؟»

و:

«وقتی الگوی قدیمی دوباره فعال شد، چه کار متفاوتی می‌خواهی انجام دهی؟»

یک تمرین برای کوچ‌ها

یک رفتار تکرارشونده خودتان در جلسات کوچینگ را انتخاب کنید.

مثلاً:

زود راه‌حل دادن،

پر کردن سکوت،

هدایت مراجع،

اجتناب از سؤال سخت،

یا تلاش برای نجات دادن فرد.

بعد این پنج سؤال را پاسخ دهید:

چه زمانی این رفتار بیشتر ظاهر می‌شود؟

به محرک‌ها توجه کنید.

پشت این رفتار چه احساسی وجود دارد؟

اضطراب؟ عجله؟ ترس از ناکارآمد بودن؟

این رفتار چه نیازی از خود من را پاسخ می‌دهد؟

این سؤال مهم است.

چه اثری ممکن است روی مراجع بگذارد؟

آیا عاملیت او را افزایش می‌دهد یا کاهش؟

دفعه بعد چه انتخاب متفاوتی دارم؟

فقط یک رفتار کوچک و مشخص انتخاب کنید.

مهم‌ترین درس نجات از هزارتو برای کوچینگ

شاید یکی از مهم‌ترین پیام‌های کتاب این باشد:

تا وقتی الگو را نمی‌بینیم، احتمالاً آن را انتخاب نمی‌کنیم؛ فقط تکرارش می‌کنیم.

این موضوع هم درباره مراجع صدق می‌کند،

و هم درباره کوچ.

کوچینگ فقط مجموعه‌ای از سؤال‌های خوب نیست.

کیفیت کوچینگ به کسی که سؤال را می‌پرسد هم وابسته است.

هرچه کوچ نسبت به الگوها، واکنش‌ها و سوگیری‌های خودش آگاه‌تر باشد، احتمال بیشتری دارد که فضای جلسه را برای انتخاب واقعی مراجع باز نگه دارد.

اگر می‌خواهیم به دیگران برای خروج از هزارتوی الگوهای تکراری کمک کنیم، باید مسیرهای درونی خودمان را هم بشناسیم.

پرسش برای تأمل

در جلسات کوچینگ،

کدام رفتار تکرارشونده مراجع بیشترین واکنش را در شما ایجاد می‌کند و این واکنش درباره خود شما چه چیزی می‌گوید؟

 

به اشتراک گذاری: 

تصویر مهدی قاسمی

مهدی قاسمی

مطالب پیشنهادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *