I Swear و کوچینگ؛ وقتی پذیرش خود، نقطه آغاز رشد می‌شود

گاهی سخت‌ترین مانع رشد، خودِ محدودیت نیست؛ تصویری است که دیگران از آن محدودیت ساخته‌اند. فیلم I Swear داستان واقعی John Davidson را روایت می‌کند؛ مردی که از نوجوانی با سندرم تورت زندگی کرده و در دوره‌ای رشد کرده است که شناخت عمومی نسبت به این وضعیت بسیار محدودتر از امروز بود. این فیلم بیش از آنکه صرفاً درباره یک تشخیص باشد، درباره هویت، قضاوت اجتماعی، پذیرش خود و پیدا کردن مسیری برای ادامه‌دادن است. از نگاه کوچینگ، I Swear می‌تواند ما را با یک سؤال مهم روبه‌رو کند: چه مقدار از محدودیت‌هایی که درباره خودمان باور کرده‌ایم، واقعاً متعلق به ماست و چه مقدار از نگاه دیگران وارد تعریف ما از خودمان شده است؟
I Swear و کوچینگ

وقتی دیگران برای ما هویت می‌سازند

آدم‌ها فقط با واقعیت‌های زندگی‌شان روبه‌رو نیستند؛ با تفسیر دیگران از آن واقعیت‌ها هم زندگی می‌کنند.

اگر کسی بارها بشنود که «تو نمی‌توانی»، «تو متفاوتی»، «تو برای این کار مناسب نیستی» یا «همیشه همین خواهی بود»، ممکن است به‌تدریج این جمله‌ها را وارد تعریف خودش کند.

در کوچینگ نیز گاهی با همین الگو روبه‌رو می‌شویم.

فرد ممکن است بگوید:

«من آدم رهبری نیستم.»

«من در مذاکره ضعیفم.»

«من نمی‌توانم جلوی جمع حرف بزنم.»

«من همیشه در تصمیم‌گیری مشکل داشته‌ام.»

اما سؤال مهم این است:

این تعریف از کجا آمده است؟

آیا حاصل تجربه واقعی فرد است یا نتیجه سال‌ها شنیدن یک برچسب؟

محدودیت واقعی با باور محدودکننده یکی نیست

یکی از خطرهای رایج در ادبیات رشد فردی این است که هر محدودیتی را فقط یک مسئله ذهنی بدانیم.

اما زندگی واقعی پیچیده‌تر از این حرف‌هاست.

در I Swear، John با یک وضعیت واقعی زندگی می‌کند. بنابراین مسئله این نیست که با مثبت‌اندیشی یا اراده بیشتر، واقعیت را حذف کند.

در کنار این واقعیت، لایه دیگری نیز وجود دارد:

قضاوت دیگران، ترس از دیده‌شدن، شرم، تجربه طردشدن و تصور فرد از ظرفیت خودش.

اینجاست که یک تفکیک مهم شکل می‌گیرد:

چه چیزی واقعیت شرایط من است و چه چیزی داستانی است که درباره آن شرایط ساخته‌ام؟

این دو همیشه یکی نیستند.

پذیرش خود با تسلیم شدن فرق دارد

پذیرش خود گاهی با تسلیم اشتباه گرفته می‌شود.

اما پذیرفتن به این معنا نیست که فرد رشد را متوقف کند یا بگوید «من همینم و هیچ چیز قابل تغییر نیست».

پذیرش یعنی فرد انرژی کمتری صرف جنگیدن با واقعیتی کند که اکنون وجود دارد و در عوض، توجهش را به چیزی ببرد که هنوز در اختیار اوست.

سؤال از این:

«چرا من این‌طورم؟»

می‌تواند به این تغییر کند:

«با شرایطی که امروز دارم، چه چیزی هنوز برای من ممکن است؟»

همین تغییر سؤال می‌تواند جهت گفت‌وگو را عوض کند.

خودکارآمدی از تجربه عمل ساخته می‌شود

خودکارآمدی فقط احساس خوب داشتن نسبت به خودمان نیست.

بخش مهمی از آن زمانی شکل می‌گیرد که فرد تجربه کند:

می‌تواند تصمیم بگیرد.

می‌تواند چیزی را یاد بگیرد.

می‌تواند از یک موقعیت دشوار عبور کند.

می‌تواند بر محیط اطرافش اثر بگذارد.

در داستان John Davidson نیز مسیر رشد صرفاً به کنارآمدن با شرایط شخصی محدود نمی‌شود. او بعدها به یکی از چهره‌های شناخته‌شده در زمینه افزایش آگاهی درباره سندرم تورت تبدیل می‌شود.

از نگاه کوچینگ، این موضوع یک سؤال مهم ایجاد می‌کند:

چه تجربه‌ای می‌تواند به فرد نشان دهد که ظرفیتش بیشتر از تصوری است که درباره خودش ساخته است؟

محیط همیشه بی‌طرف نیست

یکی از نکات مهم فیلم این است که همه مسئله را نمی‌توان به نگرش فرد تقلیل داد.

گاهی محیط واقعاً قضاوت‌گر است.

گاهی دیگران واقعاً فرد را محدود می‌کنند.

گاهی ساختارها، فرهنگ یا روابط موجود، رشد را دشوارتر می‌کنند.

این موضوع در کوچینگ کسب‌وکار و سازمانی اهمیت زیادی دارد.

اگر فردی در محیطی کار کند که مدام او را تحقیر می‌کند، تفاوت‌ها را نمی‌پذیرد یا فرصت رشد نمی‌دهد، نمی‌توان تمام مسئله را با چند تمرین اعتمادبه‌نفس حل کرد.

گاهی باید پرسید:

این محیط چه چیزی را برای رشد من ممکن یا ناممکن می‌کند؟

تاب‌آوری همیشه به معنای برگشتن نیست

وقتی درباره تاب‌آوری صحبت می‌کنیم، معمولاً تصور می‌کنیم فرد باید بعد از یک بحران به همان حالت قبلی بازگردد.

اما همیشه این‌طور نیست.

بعضی تجربه‌ها ما را تغییر می‌دهند.

تاب‌آوری گاهی یعنی ساختن نسخه‌ای تازه از زندگی با واقعیتی که اکنون وجود دارد.

در چنین شرایطی، هدف برگشتن به «قبل» نیست.

هدف می‌تواند پیدا کردن راهی برای ادامه‌دادن با درک تازه‌ای از خود باشد.

نقش کوچ چیست؟

کوچ قرار نیست به مراجع بگوید:

«این محدودیت واقعی نیست.»

یا:

«فقط کافی است مثبت فکر کنی.»

وظیفه کوچ بیشتر ایجاد فضایی برای بررسی دقیق‌تر است.

مثلاً:

«کدام بخش از این محدودیت واقعاً در اختیار تو نیست؟»

«کدام بخش هنوز قابل انتخاب است؟»

«چه شواهدی داری که تعریف فعلی‌ات از خودت کامل نیست؟»

«اگر این برچسب را برای چند دقیقه کنار بگذاری، چه گزینه‌ای می‌بینی؟»

اینجا هدف انکار سختی نیست.

هدف گسترش میدان دید است.

یک تمرین ساده بعد از دیدن I Swear

چهار جمله زیر را برای خودتان کامل کنید:

دیگران درباره من گفته‌اند که…

من مدت‌ها باور کرده‌ام که…

شواهدی که این باور را زیر سؤال می‌برند عبارت‌اند از…

اگر مجبور نبودم این برچسب را حمل کنم، قدم بعدی من می‌توانست…

گاهی فقط دیدن فاصله میان این چهار جمله، سرنخ مهمی برای خودشناسی ایجاد می‌کند.

مهم‌ترین درس I Swear برای کوچینگ

شاید مهم‌ترین پیام این فیلم این نباشد که یک نفر بر یک محدودیت «غلبه کرد».

چنین برداشتی می‌تواند بیش از حد ساده باشد.

داستان عمیق‌تر درباره انسانی است که اجازه نمی‌دهد یک تشخیص، یک رفتار یا نگاه دیگران تمام هویتش را تعریف کند.

و اینجا نقطه‌ای است که کوچینگ می‌تواند معنا پیدا کند:

نه برای ساختن نسخه‌ای بی‌نقص از فرد،

بلکه برای کمک به او در دیدن انتخاب‌هایی که هنوز در اختیارش هستند.

گاهی رشد از تغییر دادن خودمان شروع نمی‌شود؛ از تغییر رابطه‌ای که با خودمان داریم آغاز می‌شود.

پرسش برای تأمل

کدام برچسبی که سال‌ها درباره خودتان شنیده‌اید، هنوز بدون اینکه متوجه باشید روی تصمیم‌هایتان اثر می‌گذارد؟

 

به اشتراک گذاری: 

تصویر مهدی قاسمی

مهدی قاسمی

مطالب پیشنهادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *