کوچینگ و تراپی یک چیز نیستند
یکی از مهمترین پرسشهایی که Shrinking پیش میکشد این است:
تا کجا میتوان وارد زندگی مراجع شد؟
در کوچینگ، هدف این نیست که کوچ نقش درمانگر، مشاور یا ناجی را بر عهده بگیرد. ICF نیز تأکید میکند که کوچ باید نقش خود را شفاف نگه دارد و اگر در جایگاه حرفهای دیگری مانند درمانگر، منتور یا مشاور عمل میکند، این تغییر نقش را برای مراجع روشن کند. ICF
این مرزبندی صرفاً اداری نیست. وقتی نقشها مخلوط میشوند، رابطه قدرت، انتظار مراجع و مسئولیت حرفهای نیز تغییر میکند.
Self-Disclosure؛ چقدر از خودمان بگوییم؟
خودافشایی همیشه بد نیست.
گاهی یک تجربه کوتاه و مرتبط میتواند به ایجاد ارتباط انسانی کمک کند. اما سؤال حرفهای این نیست که «آیا میتوانم چیزی از خودم بگویم؟»
سؤال بهتر این است:
این خودافشایی به رشد مراجع کمک میکند یا نیاز خود من را پاسخ میدهد؟
اگر مربی برای تخلیه هیجانی، گرفتن تأیید یا ساختن نزدیکی از خودش حرف بزند، مرکز جلسه آرامآرام از مراجع به مربی منتقل میشود.
در Shrinking همین مرز بارها موضوع داستان میشود و به ما یادآوری میکند که صمیمیت بدون مرزبندی میتواند دردسرساز شود.
وقتی زخمهای حلنشده مربی وارد جلسه میشوند
یکی از مهمترین موضوعات سریال، تأثیر وضعیت شخصی Jimmy بر تصمیمهای حرفهای اوست.
برای یک کوچ نیز این موضوع کاملاً جدی است.
ICF در استانداردهای اخلاقی فعلی تصریح میکند که کوچ باید نسبت به شرایط شخصی یا محدودیتهایی که ممکن است عملکرد حرفهای او را مختل کنند آگاه باشد و در صورت نیاز از حمایت حرفهای استفاده کند، یا حتی رابطه کوچینگ را متوقف کند. ICF
این یعنی «خودآگاهی کوچ» فقط یک مهارت نرم نیست؛ بخشی از مسئولیت حرفهای اوست.
یک سؤال خوب برای هر کوچ میتواند این باشد:
آیا چیزی در زندگی شخصی من وجود دارد که ممکن است نحوه شنیدن، قضاوت یا واکنش من به مراجع را تغییر دهد؟
نجاتگری با کوچینگ فرق دارد
گاهی کوچ میخواهد مسیر را برای مراجع کوتاهتر کند.
میخواهد بگوید چه کاری انجام دهد.
میخواهد او را از اشتباه دور کند.
میخواهد تصمیم «درست» را نشان دهد.
اما همین نقطه میتواند آغاز نجاتگری باشد.
در ارزیابیهای حرفهای ICF نیز تمرکز بیشازحد بر گفتن اینکه مراجع چه کاری انجام دهد، بیشتر به نقش مشاور نزدیک میشود تا کوچ. در کوچینگ، محور بر ایجاد بینش، انتخاب و اقدام متعلق به خود مراجع است. ICF
بنابراین جملهای که ظاهراً از سر خیرخواهی گفته میشود:
«اگر جای تو بودم این کار را میکردم.»
ممکن است دقیقاً همان چیزی باشد که استقلال تصمیمگیری مراجع را تضعیف کند.
کمک سریع یا توانمندسازی پایدار؟
این شاید مهمترین پرسشی باشد که Shrinking برای فضای کوچینگ ایجاد میکند.
گاهی مداخله مستقیم نتیجهای سریع دارد.
اما سرعت همیشه به معنای رشد نیست.
اگر مراجع فقط به توصیه مربی عمل کند، ممکن است مسئله فعلی حل شود، اما ظرفیت تصمیمگیری خودش افزایش پیدا نکند.
کوچینگ حرفهای تلاش میکند چیزی ماندگارتر بسازد:
توانایی دیدن، انتخابکردن و اقدامکردن بدون وابستگی به کوچ.
مسئولیت حرفهای یعنی دانستن اینکه کجا متوقف شویم
یکی از دشوارترین مهارتهای حرفهای، تشخیص این است که چه زمانی ادامهدادن دیگر بهترین گزینه نیست.
ICF در منابع اخلاقی خود حتی به موقعیتهایی اشاره میکند که ممکن است لازم باشد کوچ رابطه را متوقف کند و درباره استفاده از درمان، مشاوره یا متخصص دیگری با مراجع گفتوگو کند. ICF
بنابراین «کمک نکردن به شیوهای که مراجع انتظار دارد» گاهی خودش رفتاری حرفهای است.
یک تمرین برای کوچها
بعد از تماشای یکی از موقعیتهای مداخلهگرانه سریال، چهار سؤال از خودتان بپرسید:
- Jimmy در این صحنه در چه نقشی عمل میکند؟
- مرز حرفهای دقیقاً کجا تغییر میکند؟
- این مداخله به استقلال مراجع کمک میکند یا وابستگی ایجاد میکند؟
- اگر این یک جلسه کوچینگ بود، چه سؤال یا مداخلهای میتوانست جایگزین شود؟
این تمرین میتواند Shrinking را از یک سریال سرگرمکننده به یک کلاس کوچک اخلاق حرفهای تبدیل کند.
مهمترین درس Shrinking برای یک کوچ
کوچینگ درباره «نجاتدادن» نیست.
درباره این هم نیست که کوچ سریعتر از مراجع جواب مسئله را پیدا کند.
کوچینگ حرفهای یعنی ایجاد فضایی که فرد بتواند مسئله را ببیند، انتخابهایش را بررسی کند و مسئولیت تصمیمش را بپذیرد.
گاهی حرفهایترین کمک، یک پاسخ نیست.
یک مرز روشن است.
پرسش برای تأمل
وقتی احساس میکنید پاسخ مسئله مراجع را میدانید، چقدر میتوانید در برابر وسوسه گفتن آن مقاومت کنید؟















