مدل CBC در کوچینگ؛ از فکر تا رفتار و تغییر پایدار

گاهی مراجع می‌داند چه کاری باید انجام دهد، اما باز هم انجامش نمی‌دهد. می‌داند باید گفت‌وگوی مهمی را شروع کند. می‌داند باید تصمیم بگیرد. می‌داند باید از تعلل بیرون بیاید. اما چیزی در این میان مانع می‌شود.
مدل CBC

مدل CBC یا Cognitive Behavioural Coaching دقیقاً به همین فاصله میان «دانستن» و «عمل کردن» توجه می‌کند.

CBC از رویکرد شناختی‌رفتاری الهام گرفته است و در فضای کوچینگ به فرد کمک می‌کند رابطه میان فکر، تفسیر، احساس، رفتار و نتیجه را بهتر ببیند.

در منابع تخصصی این رویکرد، موضوعاتی مانند تعلل، استرس، عملکرد، تاب‌آوری، خودپذیری و پرسش‌گری سقراطی از کاربردهای اصلی CBC معرفی شده‌اند.

نکته مهم این است که CBC با CBT درمانی یکی نیست.

هدف در کوچینگ، درمان اختلال روانی نیست؛ بلکه کمک به مراجع برای افزایش خودآگاهی، اصلاح الگوهای فکری ناکارآمد و طراحی رفتارهای مؤثرتر در مسائل توسعه‌ای و حرفه‌ای است.

مدل ساده CBC؛ از فکر تا نتیجه

یکی از راه‌های ساده برای فهم CBC این زنجیره است:

فکر → تفسیر → احساس → رفتار → نتیجه

مثلاً:

«اگر در جلسه مخالفت کنم، احتمالاً دیگران من را ضعیف می‌بینند.»

این یک فکر است.

فرد آن را این‌طور تفسیر می‌کند:

«پس بهتر است سکوت کنم.»

احساسش ممکن است اضطراب باشد.

رفتارش می‌شود سکوت.

نتیجه؟

صدایش شنیده نمی‌شود.

بعد همان فرد ممکن است نتیجه بگیرد:

«دیدی؟ من در جلسات اثرگذار نیستم.»

و چرخه دوباره تقویت می‌شود.

از نگاه CBC، مسئله فقط رفتار نهایی نیست.

باید ببینیم چه فکر و تفسیری پشت رفتار قرار گرفته است.

فکر همیشه واقعیت نیست

یکی از مهم‌ترین ایده‌های CBC این است که میان «فکر» و «واقعیت» فاصله بگذاریم.

مثلاً:

«من در مذاکره ضعیفم.»

ممکن است یک واقعیت قطعی نباشد.

ممکن است یک برداشت باشد.

یا نتیجه چند تجربه محدود.

در کوچینگ می‌توان پرسید:

چه شواهدی برای این فکر داری؟

چه شواهدی خلاف آن وجود دارد؟

آیا ممکن است تفسیر دیگری هم وجود داشته باشد؟

هدف این نیست که مراجع را مجبور کنیم مثبت فکر کند.

هدف این است که فکر را از حالت «حقیقت قطعی» خارج کنیم.

پرسش‌گری سقراطی؛ ستون مهم CBC

یکی از ابزارهای اصلی CBC، Socratic Questioning یا پرسش‌گری سقراطی است. این موضوع در منابع تخصصی CBC نیز به‌عنوان یکی از مهارت‌های کلیدی مطرح شده است.

کوچ به‌جای اینکه بگوید:

«فکرت اشتباه است.»

می‌پرسد:

«چه چیزی باعث شده این نتیجه را بگیری؟»

«اگر دوستت همین موقعیت را داشت، چه چیزی به او می‌گفتی؟»

«چه توضیح دیگری ممکن است وجود داشته باشد؟»

«اگر این فکر صددرصد درست نباشد، چه گزینه دیگری داری؟»

این سؤال‌ها مراجع را وارد گفت‌وگو با فکر خودش می‌کنند.

خودآگاهی؛ دیدن الگو قبل از تغییر آن

CBC فقط درباره اصلاح فکر نیست.

مرحله اول، دیدن الگوست.

بعضی افراد در موقعیت‌های مشخص الگوهای تکراری دارند:

قبل از ارائه مضطرب می‌شوند.

در برابر بازخورد دفاعی می‌شوند.

تصمیم‌ها را عقب می‌اندازند.

یا در تعارض‌ها سکوت می‌کنند.

اگر فرد فقط رفتار نهایی را ببیند، ممکن است بگوید:

«من همین‌طوری هستم.»

اما اگر چرخه را ببیند، سؤال تغییر می‌کند:

«چه چیزی قبل از این رفتار در ذهن من اتفاق می‌افتد؟»

همین سؤال می‌تواند شروع تغییر باشد.

افکار خودکار

بعضی فکرها آن‌قدر سریع اتفاق می‌افتند که حتی متوجهشان نمی‌شویم.

مثلاً مدیر وارد جلسه می‌شود و یکی از اعضای تیم اخم کرده است.

در کسری از ثانیه ذهن می‌گوید:

«حتماً با تصمیم من مشکل دارد.»

احساس دفاعی ایجاد می‌شود.

لحن مدیر تغییر می‌کند.

جلسه تنش‌آلود می‌شود.

اما شاید آن فرد اصلاً شب قبل نخوابیده باشد.

CBC کمک می‌کند فرد یاد بگیرد قبل از واکنش بپرسد:

«من چه چیزی مشاهده کردم و چه چیزی را تفسیر کردم؟»

این تفاوت بسیار مهم است.

باورهای زیربنایی

گاهی پشت یک فکر لحظه‌ای، یک باور عمیق‌تر وجود دارد.

مثلاً:

فکر:

«نباید اشتباه کنم.»

پشت آن شاید این باور باشد:

«اگر اشتباه کنم، ارزش حرفه‌ای من زیر سؤال می‌رود.»

یا:

«باید همه از من راضی باشند.»

پشت آن:

«اگر کسی ناراضی باشد، یعنی من خوب عمل نکرده‌ام.»

در کوچینگ شناختی‌رفتاری، شناسایی این باورها می‌تواند به مراجع کمک کند بفهمد چرا بعضی موقعیت‌ها واکنش بسیار شدیدتری در او ایجاد می‌کنند.

بازسازی شناختی یعنی مثبت‌اندیشی؟

نه.

Cognitive Restructuring به معنی این نیست که:

«من عالی هستم.»

یا:

«همه‌چیز خوب می‌شود.»

هدف، ساختن یک فکر واقع‌بینانه‌تر و کارآمدتر است.

مثلاً:

«اگر در ارائه اشتباه کنم، همه فکر می‌کنند ناتوانم.»

می‌تواند تبدیل شود به:

«ممکن است اشتباه کنم، اما می‌توانم آن را اصلاح کنم و یک اشتباه عملکرد کلی من را تعریف نمی‌کند.»

این فکر نه خوش‌بینانه افراطی است و نه فاجعه‌ساز.

فقط متعادل‌تر است.

رفتار؛ جایی که تغییر آزمایش می‌شود

CBC فقط در سطح فکر باقی نمی‌ماند.

یکی از نقاط قوت آن، استفاده از Behavioural Experiments یا آزمایش‌های رفتاری است.

اگر فرد باور دارد:

«اگر در جلسه مخالفت کنم، همه علیه من می‌شوند.»

می‌توان یک آزمایش کوچک طراحی کرد.

مثلاً در جلسه بعد یک مخالفت محترمانه و مشخص بیان کند.

بعد ببیند:

واقعاً چه اتفاقی افتاد؟

آیا پیش‌بینی ذهن درست بود؟

چه چیزی متفاوت بود؟

اینجا تجربه واقعی وارد فرایند یادگیری می‌شود.

تعلل از نگاه CBC

تعلل یکی از موضوعاتی است که در ادبیات CBC زیاد بررسی شده است.

فرض کنید فرد می‌گوید:

«من تنبلم.»

CBC ممکن است این برچسب را باز کند:

قبل از تعلل چه فکری می‌آید؟

مثلاً:

«این کار خیلی سخت است.»

یا:

«باید عالی انجامش بدهم.»

احساس:

اضطراب.

رفتار:

تعویق.

نتیجه کوتاه‌مدت:

آرامش.

نتیجه بلندمدت:

فشار بیشتر.

حالا مسئله از «تنبلی» به یک چرخه قابل بررسی تبدیل شده است.

کمال‌گرایی و عملکرد

گاهی فرد استاندارد بالایی دارد، اما این استاندارد به‌جای افزایش عملکرد، آن را قفل می‌کند.

فکر:

«اگر کامل نباشد، ارزش ندارد.»

نتیجه:

شروع نمی‌کند.

یا پروژه را بیش از حد طول می‌دهد.

در CBC می‌توان پرسید:

«حد قابل قبول عملکرد در این موقعیت چیست؟»

«چه چیزی واقعاً لازم است و چه چیزی فقط ایده‌آل ذهنی توست؟»

این سؤال‌ها می‌توانند عملکرد را از دام کمال‌گرایی بیرون بیاورند.

خودپذیری؛ عملکرد من، تمام هویت من نیست

خودپذیری نیز یکی از موضوعات مطرح در CBC است.

گاهی فرد یک نتیجه را به کل هویت خودش وصل می‌کند:

«من در این پروژه شکست خوردم.»

تبدیل می‌شود به:

«من شکست‌خورده‌ام.»

CBC کمک می‌کند میان:

ارزیابی رفتار

و

ارزیابی کل خود

فاصله ایجاد شود.

می‌توان گفت:

«این تصمیم خوب نبود.»

بدون اینکه نتیجه بگیریم:

«من آدم ناتوانی هستم.»

CBC در مربیگری کسب‌وکار

فرض کنید یک مدیر می‌گوید:

«نمی‌توانم کار را واگذار کنم.»

می‌توان چرخه را بررسی کرد.

فکر

«اگر واگذار کنم، خراب می‌کنند.»

تفسیر

«در نهایت مسئولیتش با من است، پس بهتر است خودم انجام دهم.»

احساس

اضطراب.

رفتار

کنترل بیش از حد.

نتیجه

تیم وابسته‌تر می‌شود.

مدیر خسته‌تر می‌شود.

و بعد می‌گوید:

«دیدی؟ بدون من نمی‌توانند.»

چرخه خودش را تقویت کرده است.

کوچ می‌تواند بپرسد:

«چه آزمایش کوچکی می‌تواند این باور را امتحان کند؟»

مثلاً واگذاری یک تصمیم محدود با معیارهای روشن.

مدل ABC در CBC

یکی از چارچوب‌های ساده شناختی‌رفتاری، مدل ABC است:

A – Activating Event | رویداد

B – Belief | باور یا تفسیر

C – Consequence | پیامد

نکته مهم این است:

A همیشه مستقیماً C را ایجاد نمی‌کند.

B نقش مهمی دارد.

دو نفر ممکن است یک اتفاق مشابه را تجربه کنند، اما به‌خاطر تفسیر متفاوت، واکنش‌های متفاوتی داشته باشند.

در کوچینگ می‌توان پرسید:

«بین اتفاقی که افتاد و واکنش تو، چه فکری وجود داشت؟»

یک تمرین ساده CBC

یک موقعیت اخیر را انتخاب کنید که واکنش شدیدی در شما ایجاد کرده است.

سپس این پنج مرحله را بنویسید:

۱. چه اتفاقی افتاد؟

فقط واقعیت قابل مشاهده.

۲. اولین فکر من چه بود؟

بدون سانسور.

۳. چه احساسی ایجاد شد؟

اضطراب؟ خشم؟ شرم؟ ناامیدی؟

۴. چه رفتاری انجام دادم؟

چه کردم یا چه کاری را انجام ندادم؟

۵. چه فکر جایگزین واقع‌بینانه‌تری وجود دارد؟

نه مثبت‌تر.

واقع‌بینانه‌تر.

بعد بپرسید:

اگر با این فکر جدید وارد همان موقعیت می‌شدم، چه رفتار متفاوتی ممکن بود؟

CBC با CBT چه تفاوتی دارد؟

این مرز بسیار مهم است.

CBC از اصول شناختی‌رفتاری استفاده می‌کند، اما هدف آن در فضای کوچینگ موضوعاتی مثل هدف‌گذاری، عملکرد، تاب‌آوری، استرس کاری، تعلل و توسعه فردی است. Centre for Coaching نیز CBC را برای کاربردهای کاری و شخصی، افزایش عملکرد، مدیریت استرس و تقویت تاب‌آوری معرفی می‌کند.

اما وقتی فرد با اختلال روانی، پریشانی شدید یا نیاز بالینی روبه‌روست، کوچ نباید به‌دلیل آشنایی با تکنیک‌های شناختی‌رفتاری وارد نقش درمانگر شود.

آشنایی با CBC مرز درمان و کوچینگ را حذف نمی‌کند.

خطای رایج؛ تبدیل کوچ به اصلاح‌کننده افکار

CBC قرار نیست کوچ را به کسی تبدیل کند که مدام می‌گوید:

«این فکرت غلط است.»

این رویکرد می‌تواند خیلی سریع به جدل تبدیل شود.

وظیفه کوچ بیشتر این است که کنجکاوی ایجاد کند.

مثلاً:

«چقدر به این فکر باور داری؟»

«چه چیزی ممکن است ندیده باشی؟»

«این فکر چه اثری روی رفتار تو دارد؟»

«آیا این فکر برای رسیدن به هدفت مفید است؟»

گاهی سؤال «آیا این فکر مفید است؟» از «آیا این فکر درست است؟» کاربردی‌تر است.

مهم‌ترین درس CBC برای کوچینگ

شاید مهم‌ترین پیام CBC این باشد:

بین اتفاق و واکنش ما، یک فرایند ذهنی وجود دارد.

و وقتی آن فرایند را نبینیم، ممکن است فکر کنیم رفتارمان اجتناب‌ناپذیر است.

اما وقتی چرخه روشن شود:

فکر،

تفسیر،

احساس،

رفتار،

نتیجه،

امکان انتخاب بیشتر می‌شود.

کوچینگ شناختی‌رفتاری قرار نیست افکار منفی را پاک کند.

قرار است کمک کند مراجع:

آنها را ببیند،

بررسی کند،

آزمایش کند،

و رفتاری انتخاب کند که بیشتر در خدمت هدفش باشد.

گاهی تغییر رفتار از جایی شروع می‌شود که برای اولین بار متوجه می‌شویم چه فکری درست قبل از آن رفتار از ذهنمان عبور کرده است.

پرسش برای تأمل

آخرین رفتاری که از آن راضی نبودید را به یاد بیاورید.

در چند ثانیه قبل از آن رفتار، چه چیزی در ذهنتان گذشته بود؟

 

به اشتراک گذاری: 

تصویر مهدی قاسمی

مهدی قاسمی

مطالب پیشنهادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *