Beast Games و کوچینگ؛ وقتی فشار، رقابت و انتخاب شخصیت واقعی ما را آشکار می‌کنند

Beast Games در ظاهر یک مسابقه بزرگ و پرهیجان است. هزار شرکت‌کننده وارد مجموعه‌ای از چالش‌های فیزیکی و ذهنی می‌شوند و برای یک جایزه چندمیلیون‌دلاری رقابت می‌کنند. فصل نخست این برنامه با حضور Jimmy Donaldson یا MrBeast ساخته شد و در Prime Video منتشر شد. طبق معرفی رسمی Prime Video، ۱۰۰۰ شرکت‌کننده برای جایزه ۵ میلیون دلاری رقابت می‌کنند و در طول مسیر، جوایز بزرگ دیگری هم مطرح می‌شود. اما اگر با عینک کوچینگ نگاه کنیم، Beast Games فقط درباره بردن پول نیست. این برنامه تبدیل می‌شود به یک آزمایش بزرگ درباره: تصمیم‌گیری زیر فشار، اعتماد، همکاری، رقابت، ریسک، انگیزه، ذهنیت کمبود و تاب‌آوری بعد از شکست.
Beast Games و کوچینگ فشار فقط کیفیت تصمیم را آزمایش نمی‌کند؛ گاهی ارزش‌هایی را آشکار می‌کند که واقعاً بر اساس آنها زندگی می‌کنیم.

وقتی زمان کم است، الگوهای واقعی زودتر دیده می‌شوند

خیلی از تصمیم‌های زندگی و کسب‌وکار در فضای آرام گرفته نمی‌شوند.

گاهی زمان کم است.

اطلاعات ناقص است.

ریسک بالاست.

و آدم‌ها منتظر تصمیم ما هستند.

در Beast Games، بسیاری از تصمیم‌ها باید در چند ثانیه یا چند دقیقه گرفته شوند.

اینجا دیگر فرصت زیادی برای ساختن تصویر ایده‌آل از خودمان نداریم.

الگوهای واقعی سریع‌تر ظاهر می‌شوند.

چه کسی ریسک می‌کند؟

چه کسی منتظر می‌ماند؟

چه کسی از جمع پیروی می‌کند؟

و چه کسی در فشار، رفتارش کاملاً عوض می‌شود؟

از نگاه کوچینگ، سؤال جذاب این است:

«وقتی زمان فکر کردن کم می‌شود، من معمولاً به کدام الگوی رفتاری قدیمی برمی‌گردم؟»

تصمیم‌گیری زیر فشار؛ سرعت با عجله فرق دارد

فشار می‌تواند باعث شود سریع‌تر تصمیم بگیریم.

اما سریع تصمیم گرفتن با عجولانه تصمیم گرفتن یکی نیست.

در فضای رقابتی، ذهن ممکن است روی:

از دست دادن،

ترس،

پاداش فوری،

یا رفتار دیگران

بیش از حد متمرکز شود.

در کسب‌وکار هم همین اتفاق می‌افتد.

یک مشتری مهم تهدید به خروج می‌کند.

بازار ناگهان تغییر می‌کند.

رقیب قیمتش را پایین می‌آورد.

مدیر می‌تواند سریع واکنش نشان دهد، اما سؤال مهم این است:

«این تصمیم بر اساس ضرورت است یا اضطراب؟»

همین مکث کوتاه می‌تواند کیفیت تصمیم را تغییر دهد.

اعتماد در تیم‌های موقت

یکی از جذاب‌ترین بخش‌های Beast Games شکل‌گیری اتحادها و همکاری‌های موقت است.

آدم‌هایی که چند دقیقه قبل همدیگر را نمی‌شناختند، ناگهان باید:

اعتماد کنند،

اطلاعات به اشتراک بگذارند،

تصمیم مشترک بگیرند،

و گاهی سرنوشتشان را به انتخاب دیگران بسپارند.

این موضوع در محیط کار هم خیلی آشناست.

پروژه‌ای جدید تشکیل می‌شود.

اعضای تیم شاید قبلاً با هم کار نکرده باشند.

اما باید سریعاً هماهنگ شوند.

در چنین شرایطی، اعتماد از کجا می‌آید؟

از سابقه؟

شفافیت؟

رفتار؟

یا فقط نیاز؟

سؤال کوچینگی:

«من برای اعتماد کردن به یک نفر به چه شواهدی نیاز دارم؟»

وقتی منافع فردی و تیمی با هم تعارض پیدا می‌کنند

یکی از تنش‌های مهم مسابقه این است که گاهی فرد باید میان:

منفعت شخصی

و

منفعت جمعی

انتخاب کند.

این موقعیت برای کوچینگ کسب‌وکار فوق‌العاده آشناست.

فرض کنید یک مدیر باید تصمیم بگیرد:

منابع را برای موفقیت تیم تقسیم کند،

یا نتیجه واحد خودش را بهتر نشان دهد.

یا یک عضو تیم اطلاعاتی دارد که می‌تواند به بقیه کمک کند، اما خودش را ضعیف‌تر کند.

در چنین شرایطی سؤال فقط اخلاقی نیست.

موضوع هویت حرفه‌ای هم هست:

«وقتی منافع فردی و جمعی با هم تعارض پیدا می‌کنند، چه چیزی انتخاب مرا هدایت می‌کند؟»

ذهنیت کمبود | Scarcity Mindset

وقتی منابع محدود می‌شوند، رفتار انسان هم تغییر می‌کند.

پول محدود.

فرصت محدود.

زمان محدود.

جای محدود.

در چنین شرایطی ذهن ممکن است وارد حالت Scarcity شود.

یعنی تمرکز شدید روی چیزی که ممکن است از دست برود.

نتیجه؟

گاهی فرد:

اطلاعات را پنهان می‌کند،

کمتر اعتماد می‌کند،

بیشتر ریسک می‌کند،

یا تصمیم‌هایی می‌گیرد که در شرایط عادی نمی‌گرفت.

در کسب‌وکار هم این حالت دیده می‌شود.

وقتی نقدینگی کم می‌شود، مدیر ممکن است فقط به امروز فکر کند.

وقتی فرصت شغلی محدود است، فرد ممکن است تصمیمی بگیرد که با ارزش‌هایش هماهنگ نیست.

کوچ می‌تواند بپرسد:

«این تصمیم را از جای کمبود می‌گیری یا از جای انتخاب؟»

انگیزه بیرونی چه بلایی سر تصمیم می‌آورد؟

پول در Beast Games نقش بزرگی دارد.

جایزه بالا می‌رود.

ریسک‌ها هم بالا می‌روند.

و همین موضوع یک آزمایش جالب درباره انگیزه بیرونی می‌سازد.

پول می‌تواند رفتار را تغییر دهد.

اما همیشه سؤال این است:

تا کجا؟

در محیط کار هم پاداش، حقوق، ترفیع و جایزه می‌توانند رفتار افراد را تغییر دهند.

اما اگر تمام انگیزه بیرونی باشد، چه می‌شود؟

اگر جایزه حذف شود، آیا رفتار هم حذف می‌شود؟

از زاویه کوچینگ کسب‌وکار:

«اگر پاداش بیرونی نبود، آیا هنوز همین انتخاب را می‌کردی؟»

این سؤال می‌تواند انگیزه واقعی را روشن کند.

خودکارآمدی؛ من فکر می‌کنم از پسش برمی‌آیم؟

در بعضی چالش‌ها تفاوت افراد فقط در مهارت نیست.

در چیزی است که درباره توانایی خودشان باور دارند.

دو نفر ممکن است تقریباً یک توانایی داشته باشند.

اما یکی وارد چالش شود و دیگری قبل از شروع ذهنی شکست خورده باشد.

این موضوع به Self-Efficacy یا خودکارآمدی نزدیک است.

سؤال:

«من فکر می‌کنم می‌توانم این کار را انجام دهم یا فقط می‌خواهم بتوانم؟»

این دو با هم فرق دارند.

کوچینگ می‌تواند کمک کند مراجع شواهد واقعی توانایی خودش را ببیند.

نه فقط با تشویق.

بلکه با تجربه.

شکست؛ پایان بازی یا داده جدید؟

در رقابت، حذف شدن پایان مسیر مسابقه است.

اما در زندگی واقعی، خیلی از شکست‌ها پایان نیستند.

فقط اطلاعات‌اند.

فردی که در یک تصمیم شکست می‌خورد، می‌تواند بگوید:

«من خوب نیستم.»

یا:

«چه چیزی از این تجربه یاد گرفتم که تصمیم بعدی را بهتر می‌کند؟»

اینجاست که تاب‌آوری معنا پیدا می‌کند.

Resilience به معنی ناراحت نشدن نیست.

به معنی برگشتن به میدان با اطلاعات بیشتر است.

آیا همیشه باید برنده شویم؟

یکی از دام‌های فضای رقابتی این است که ارزش فرد را به نتیجه وصل کنیم.

بردم = موفقم.

باختم = شکست خورده‌ام.

اما کوچینگ می‌تواند این دو را از هم جدا کند.

ممکن است فرد یک تصمیم خوب بگیرد و نتیجه بد باشد.

یا تصمیم ضعیفی بگیرد و فقط خوش‌شانس باشد.

پس سؤال حرفه‌ای‌تر این است:

«کیفیت تصمیم تو چطور بود، مستقل از نتیجه؟»

این سؤال برای مدیران بسیار مهم است.

یک تمرین با الهام از Beast Games

آخرین تصمیمی که تحت فشار گرفتید را انتخاب کنید.

بعد این پنج سؤال را پاسخ دهید:

۱. چه چیزی در خطر بود؟

پول؟

اعتبار؟

زمان؟

جایگاه؟

۲. چه احساسی داشتم؟

ترس؟

هیجان؟

اضطراب؟

۳. کدام فکر بیشترین اثر را روی تصمیمم داشت؟

«نباید ببازم.»

«باید سریع تصمیم بگیرم.»

«به کسی اعتماد نکن.»

۴. آیا تصمیمم با ارزش‌هایم هماهنگ بود؟

یا فقط با فشار لحظه؟

۵. اگر دوباره همان موقعیت را تجربه کنم، چه چیزی را متفاوت انجام می‌دهم؟

این سؤال آخر تجربه را به یادگیری تبدیل می‌کند.

Beast Games چه چیزی درباره رهبری نشان می‌دهد؟

رهبر همیشه کسی نیست که بلندتر حرف می‌زند.

گاهی کسی است که:

آرام می‌ماند،

اطلاعات جمع می‌کند،

گوش می‌دهد،

و در لحظه تصمیم مسئولیت می‌پذیرد.

در رقابت‌های پرتنش، سبک‌های رهبری خیلی سریع آشکار می‌شوند.

کنترل‌گر.

همکارانه.

فرصت‌طلب.

حمایتی.

یا منفعل.

یک سؤال برای مدیران:

«وقتی فشار بالا می‌رود، سبک رهبری من چه تغییری می‌کند؟»

مهم‌ترین درس Beast Games برای کوچینگ

شاید جذاب‌ترین بخش این برنامه این باشد که شرایط را آن‌قدر فشرده می‌کند که انتخاب‌ها سریع‌تر دیده می‌شوند.

و انتخاب‌ها چیزهای زیادی درباره ما می‌گویند.

درباره:

ترس‌ها،

ارزش‌ها،

اعتماد،

ریسک‌پذیری،

و معنایی که برای برد و باخت ساخته‌ایم.

کوچینگ قرار نیست بگوید کدام انتخاب همیشه درست است.

می‌تواند کمک کند فرد بفهمد:

«من تحت فشار، بر اساس چه چیزی تصمیم می‌گیرم؟»

و شاید مهم‌ترین سؤال از دل Beast Games همین باشد:

وقتی جایزه بزرگ، زمان کم و فشار زیاد است، آیا هنوز همان آدمی هستیم که فکر می‌کنیم هستیم؟

پرسش برای تأمل

اگر فردا وارد موقعیتی شوید که فقط چند ثانیه برای یک تصمیم مهم فرصت دارید،

دوست دارید کدام ارزش شما، قبل از ترس و هیجان، تصمیم بگیرد؟

 

به اشتراک گذاری: 

تصویر مهدی قاسمی

مهدی قاسمی

مطالب پیشنهادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *