شهود مهم است، اما کافی نیست
در بسیاری از موقعیتهای مدیریتی، فرد میگوید:
«یک چیزی به من میگوید این تصمیم درست نیست.»
یا:
«حسم میگوید این فرد قابل اعتماد نیست.»
شهود میتواند ارزشمند باشد.
تجربههای قبلی، الگوهایی را در ذهن ما ساختهاند که گاهی قبل از تحلیل آگاهانه فعال میشوند.
اما مشکل زمانی شروع میشود که شهود را با حقیقت قطعی اشتباه بگیریم.
یکی از سؤالهای مفید کوچینگ این است:
«چه چیزی را حس میکنی و چه چیزی را واقعاً میدانی؟»
این سؤال شهود را حذف نمیکند.
فقط اجازه نمیدهد بهتنهایی نقش قاضی را بازی کند.
وقتی دنبال اثبات چیزی میگردیم که از قبل باور کردهایم
یکی از خطرهای مهم در تصمیمگیری، سوگیری تأییدی است.
وقتی درباره فرد یا موقعیتی به نتیجهای اولیه میرسیم، ممکن است ناخودآگاه بیشتر به اطلاعاتی توجه کنیم که همان نتیجه را تأیید میکنند.
اگر فکر کنیم کارمندی بیانگیزه است، تأخیرهایش بیشتر به چشم میآید.
اگر باور کنیم پروژهای شکست میخورد، هر مشکل کوچک تبدیل به مدرکی برای اثبات آن میشود.
در Homeland، بخش زیادی از تنش داستان از همین پرسش میآید:
آیا شخصیتها واقعاً شواهد را دنبال میکنند یا شواهدی را میبینند که با روایت فعلیشان سازگار است؟
این پرسش برای مدیران هم ارزشمند است.
وقتی درباره کسی تصمیم گرفتهایم، خوب است بپرسیم:
«چه شواهدی اگر ببینم، حاضرم نظرم را تغییر دهم؟»
اگر پاسخ «هیچچیز» باشد، شاید دیگر در حال بررسی نیستیم.
در حال دفاع از یک باوریم.
اعتماد صفر و صد نیست
در بسیاری از روابط کاری، اعتماد را دوحالتی میبینیم:
یا به فرد اعتماد داریم،
یا نداریم.
اما اعتماد میتواند بسیار جزئیتر باشد.
ممکن است به تخصص کسی اعتماد داشته باشیم، اما به قضاوت او در شرایط فشار نه.
ممکن است بدانیم فرد نیت خوبی دارد، اما در اجرای تعهداتش هنوز مطمئن نباشیم.
این تفکیک مهم است.
بهجای اینکه بپرسیم:
«آیا به او اعتماد دارم؟»
میتوانیم بپرسیم:
«دقیقاً در چه زمینهای و بر اساس چه شواهدی به او اعتماد دارم؟»
این سؤال تصمیم را از احساس کلی به بررسی دقیقتر منتقل میکند.
اطلاعات ناقص، تصمیم را متوقف نمیکند
مدیران بهندرت با تصویری صددرصد کامل تصمیم میگیرند.
رقیب برنامه بعدی خود را اعلام نمیکند.
رفتار مشتری کاملاً قابل پیشبینی نیست.
اطلاعات بازار همیشه کامل نیست.
و حتی اعضای تیم ممکن است برداشتهای متفاوتی از یک وضعیت داشته باشند.
Homeland تقریباً دائماً شخصیتهایش را در چنین وضعیتهایی قرار میدهد.
تصمیم باید گرفته شود، در حالی که بخشی از پازل هنوز گم شده است.
کوچ میتواند در چنین موقعیتی بپرسد:
چه چیزی را باید بدانیم تا تصمیم بگیریم و چه چیزی صرفاً دوست داریم بدانیم تا احساس امنیت بیشتری کنیم؟
تفاوت این دو میتواند سرعت و کیفیت تصمیمگیری را تغییر دهد.
فشار، کیفیت قضاوت را تغییر میدهد
تهدید، ترس و عجله فقط احساسات را تغییر نمیدهند.
میتوانند نحوه پردازش اطلاعات را هم تغییر دهند.
وقتی فشار بالا میرود، انسان ممکن است سریعتر نتیجه بگیرد، گزینههای کمتری ببیند و اطلاعات مخالف را کمتر تحمل کند.
در محیط کار هم همین اتفاق رخ میدهد.
فروش افت کرده است.
مشتری مهمی تهدید به خروج کرده است.
بحرانی ناگهانی ایجاد شده است.
در این لحظه مدیر ممکن است احساس کند باید فوراً کاری انجام دهد.
اما «سریع عمل کردن» و «عجولانه نتیجه گرفتن» یک چیز نیستند.
یکی از پرسشهای مفید این است:
«این تصمیم را به دلیل ضرورت میگیریم یا به دلیل اضطراب؟»
آدمها فقط یک نقش ندارند
یکی از جذابیتهای Homeland این است که شخصیتها را به برچسبهای ساده محدود نمیکند.
قهرمان.
مظنون.
همکار.
دشمن.
قربانی.
در طول داستان، این برچسبها دائماً پیچیدهتر میشوند.
در محیط کار نیز ما خیلی سریع آدمها را در قالبهایی ثابت قرار میدهیم:
«او آدم سختی است.»
«او قابل اعتماد است.»
«او اهل همکاری نیست.»
مشکل برچسب این است که بعد از مدتی دیگر رفتار فرد را نمیبینیم.
فقط برچسب خودمان را میبینیم.
در کوچینگ میتوان پرسید:
«اگر این برچسب را برای چند دقیقه کنار بگذاریم، دقیقاً چه رفتارهایی دیدهای؟»
همین سؤال میتواند گفتوگو را از قضاوت به مشاهده منتقل کند.
وقتی روایتهای مختلف با هم رقابت میکنند
در Homeland تقریباً هر اتفاق مهم بیش از یک روایت دارد.
یک گروه آن را تهدید میبیند.
گروه دیگر دفاع.
یک نفر آن را خیانت میداند.
دیگری آن را اجبار یا بقا میبیند.
همین فضای چندلایه باعث شده بهخصوص فصلهای دوم و سوم، برای مخاطب امروز هم آشنا به نظر برسند.
نه به این معنا که داستان سریال نسخهای مستقیم از شرایط امروز است؛ بلکه به این دلیل که مفاهیمی مثل بیاعتمادی، روایتهای متعارض، فشار روانی و تصمیمگیری در فضای مبهم هنوز بسیار قابل لمساند.
برای کوچ، سؤال مهم این است:
«من از چه روایتی دارم به این موقعیت نگاه میکنم؟»
و مهمتر:
«اگر روایت دیگری را جدی بگیرم، چه چیزی تغییر میکند؟»
فصلهای دوم و سوم؛ وقتی اعتماد پیچیدهتر میشود
بدون ورود به جزئیات داستان و اسپویل، فصلهای دوم و سوم Homeland مسئله اعتماد را بسیار پیچیدهتر میکنند.
دیگر سؤال فقط این نیست که:
«چه کسی راست میگوید؟»
سؤالهای عمیقتری شکل میگیرند:
چه کسی چه اطلاعاتی دارد؟
چه چیزی پنهان شده؟
چه کسی تحت فشار تصمیم میگیرد؟
و وقتی روابط شخصی، مسئولیت حرفهای و امنیت با هم تداخل پیدا میکنند، کدام معیار باید اولویت داشته باشد؟
همین فضای چندلایه است که این فصلها را برای بحث درباره تصمیمگیری و رهبری جذاب میکند.
وفاداری همیشه ساده نیست
در سازمانها، وفاداری واژه مثبتی است.
اما سؤال مهم این است:
وفاداری به چه چیزی؟
به مدیر؟
به تیم؟
به سازمان؟
به ارزشها؟
یا به حقیقت؟
گاهی اینها با هم هماهنگاند.
گاهی نه.
در چنین نقطهای تصمیم اخلاقی و مدیریتی دشوار میشود.
یکی از پرسشهای ارزشمند کوچینگ این است:
«اگر وفاداری به فرد و وفاداری به ارزشها با هم تعارض پیدا کنند، معیار انتخاب تو چیست؟»
یک تمرین برای تصمیمهای مبهم
یک تصمیم مهم فعلی را انتخاب کنید و چهار بخش بنویسید:
آنچه میدانم
فقط اطلاعاتی که برایشان شواهد مشخص دارید.
آنچه حدس میزنم
برداشتها، پیشبینیها و شهودتان.
آنچه باور دارم
فرضهایی که ممکن است روی نحوه تفسیر اطلاعات اثر بگذارند.
چه چیزی میتواند نظر من را تغییر دهد؟
این بخش از همه مهمتر است.
اگر هیچ اطلاعاتی نمیتواند نظر شما را تغییر دهد، احتمال دارد بهجای تصمیمگیری، در حال دفاع از نتیجهای از پیش تعیینشده باشید.
مهمترین درس Homeland برای کوچینگ
Homeland جهانی را نشان میدهد که در آن اطلاعات ارزشمند است، اما تفسیر اطلاعات از خود اطلاعات مهمتر میشود.
اعتماد لازم است، اما ساده نیست.
شهود ارزشمند است، اما خطاناپذیر نیست.
اطلاعات بیشتر مفید است، اما همیشه وضوح بیشتری ایجاد نمیکند.
و فشار میتواند حتی افراد باتجربه را به تصمیمهایی سوق دهد که در شرایط آرام شاید انتخاب نمیکردند.
کوچینگ در چنین فضایی قرار نیست جواب قطعی تولید کند.
کار مهمتر میتواند این باشد:
کمک کند فرد میان واقعیت، فرض، ترس و تفسیر تفاوت بگذارد.
شاید مهمترین سؤال Homeland برای یک مدیر این نباشد که:
«به چه کسی اعتماد کنم؟»
بلکه این باشد:
«من اعتمادم را بر اساس چه چیزی ساختهام؟»
پرسش برای تأمل
در تصمیم مهمی که امروز پیش روی شماست،
کدام بخش بر اساس شواهد است و کدام بخش بر اساس روایتی که ذهن شما ساخته؟















