Awareness و کوچینگ؛ وقتی چیزی که می‌بینیم، تمام واقعیت نیست

چقدر از تصمیم‌هایی که می‌گیریم بر اساس واقعیت‌اند و چقدر بر اساس چیزی که فکر می‌کنیم واقعیت است؟ فیلم Awareness این سؤال را در قالب یک تریلر علمی‌تخیلی مطرح می‌کند. شخصیت اصلی داستان، Ian، نوجوانی است که توانایی ایجاد توهمات بصری در ذهن دیگران را دارد. او و پدرش از این توانایی برای فریب‌های کوچک استفاده می‌کنند، اما وقتی قدرت Ian در ملأعام از کنترل خارج می‌شود، توجه گروه‌هایی را جلب می‌کند که هرکدام می‌خواهند از توانایی او به نفع خودشان استفاده کنند. از اینجا به بعد، مرز میان واقعیت، دستکاری و آنچه Ian درباره خودش باور دارد، به‌تدریج پیچیده‌تر می‌شود. از نگاه کوچینگ، Awareness فقط درباره یک قدرت فراطبیعی نیست. مسئله جذاب‌تر این است: ادراک ما تا چه اندازه بر انتخاب‌های ما اثر می‌گذارد؟
Awareness و کوچینگ

آیا چیزی که می‌بینیم، همان چیزی است که هست؟

ما معمولاً تصور می‌کنیم اگر چیزی را دیده‌ایم یا تجربه کرده‌ایم، پس آن را می‌دانیم.

اما ذهن انسان فقط اطلاعات را دریافت نمی‌کند؛ آنها را تفسیر هم می‌کند.

دو نفر می‌توانند در یک جلسه حضور داشته باشند و بعد از آن، دو روایت کاملاً متفاوت ارائه دهند.

یک مدیر ممکن است بگوید:

«تیم من مقاومت می‌کند.»

اما یکی از اعضای همان تیم شاید بگوید:

«ما هنوز توضیح کافی درباره این تغییر نگرفته‌ایم.»

هر دو درباره یک موقعیت صحبت می‌کنند، اما برداشت آنها متفاوت است.

اینجا یکی از سؤال‌های مهم کوچینگ شکل می‌گیرد:

چه چیزی واقعاً اتفاق افتاده و چه بخشی تفسیر تو از آن اتفاق است؟

این سؤال ساده می‌تواند فاصله‌ای میان «داده» و «داستان» ایجاد کند.

ذهن ما هم گاهی تصویر می‌سازد

Ian می‌تواند در ذهن دیگران تصویر ایجاد کند.

ما چنین توانایی‌ای نداریم، اما ذهن خودمان هر روز نسخه‌ای ساده‌تر از همین کار را انجام می‌دهد.

فرض می‌کنیم.

پیش‌بینی می‌کنیم.

معنا می‌سازیم.

و بعد همان معنا را به‌عنوان واقعیت می‌پذیریم.

مثلاً:

«مدیرم جواب پیامم را نداد، پس از کارم ناراضی است.»

یا:

«این پروژه سخت است، پس حتماً شکست می‌خورد.»

مشکل این نیست که ذهن تفسیر می‌کند.

مشکل از جایی شروع می‌شود که فراموش کنیم:

تفسیر با واقعیت یکی نیست.

خودآگاهی یعنی دیدن نحوه دیدن خودمان

وقتی درباره خودآگاهی صحبت می‌کنیم، معمولاً به شناخت احساسات، نقاط قوت و ضعف فکر می‌کنیم.

اما خودآگاهی یک لایه عمیق‌تر هم دارد:

اینکه بفهمیم چگونه به موقعیت‌ها معنا می‌دهیم.

کجا سریع قضاوت می‌کنیم؟

کدام تجربه‌های قبلی روی برداشت امروز ما اثر گذاشته‌اند؟

چه فرض‌هایی را بدون بررسی پذیرفته‌ایم؟

در کوچینگ، گاهی سؤال اصلی این نیست:

«چه تصمیمی می‌خواهی بگیری؟»

بلکه:

«بر اساس چه تصویری از واقعیت داری این تصمیم را می‌گیری؟»

اگر تصویر ناقص باشد، حتی تصمیمی منطقی هم ممکن است نتیجه ضعیفی داشته باشد.

نفوذ با کنترل فرق دارد

یکی از محورهای مهم فیلم، توانایی Ian برای اثر گذاشتن بر ادراک دیگران است.

این موضوع یک سؤال مهم برای کوچینگ و رهبری ایجاد می‌کند:

مرز میان نفوذ و کنترل کجاست؟

یک مدیر می‌تواند با اعتماد، گفت‌وگو و استدلال روی دیگران اثر بگذارد.

اما اگر اطلاعات را پنهان کند، شرایط را دستکاری کند یا فقط یک انتخاب ظاهری باقی بگذارد، دیگر صرفاً در حال اثرگذاری نیست.

در کوچینگ نیز همین تفاوت مهم است.

کوچ می‌تواند با سؤال، بازتاب و ایجاد آگاهی به مراجع کمک کند.

اما قرار نیست او را به تصمیمی که خودش درست می‌داند هدایت کند.

هدف کوچینگ، کنترل انتخاب نیست.

روشن‌تر کردن انتخاب است.

قدرت بدون خودآگاهی می‌تواند خطرناک باشد

توانایی Ian به‌خودی‌خود نه خوب است و نه بد.

مسئله این است که چگونه از آن استفاده می‌شود.

در محیط حرفه‌ای نیز قدرت فقط به معنای مقام سازمانی نیست.

اطلاعات،

تخصص،

شبکه ارتباطی،

نفوذ اجتماعی،

و حتی قدرت بیان،

همه می‌توانند نوعی قدرت باشند.

سؤال مهم این نیست:

«چقدر قدرت دارم؟»

سؤال مهم‌تر این است:

«با این قدرت چه می‌کنم؟»

آیا از آن برای رشد دیگران استفاده می‌کنم؟

یا برای وابسته کردن آنها؟

برای شفافیت؟

یا برای کنترل؟

اینجاست که خودآگاهی به اخلاق حرفه‌ای متصل می‌شود.

اگر روایتی که درباره خودمان داریم اشتباه باشد چه؟

در Awareness، Ian به‌تدریج متوجه می‌شود آنچه درباره خودش و گذشته‌اش باور داشته، تمام واقعیت نبوده است.

در زندگی واقعی شاید چنین اتفاق دراماتیکی رخ ندهد، اما بسیاری از ما روایت‌هایی درباره خودمان داریم.

«من آدم ریسک‌پذیری نیستم.»

«من نمی‌توانم رهبر خوبی باشم.»

«من در مذاکره ضعیفم.»

«من همیشه دیر تصمیم می‌گیرم.»

ممکن است این روایت‌ها زمانی بر اساس تجربه‌ای واقعی شکل گرفته باشند.

اما سؤال مهم این است:

آیا هنوز هم درست‌اند؟

گاهی رشد از جایی شروع می‌شود که فرد روایت قدیمی خودش را دوباره بررسی می‌کند.

آگاهی همیشه راحت نیست

اسم فیلم Awareness است.

اما آگاهی همیشه تجربه‌ای آرام و دلپذیر نیست.

گاهی وقتی چیزی را بهتر می‌بینیم، مسئولیت بیشتری هم پیدا می‌کنیم.

اگر بفهمیم شیوه ارتباط ما به تیم آسیب می‌زند، دیگر نمی‌توانیم به‌راحتی بگوییم:

«من همینم.»

اگر متوجه شویم تصمیم‌هایمان تحت تأثیر ترس هستند، حالا انتخاب تازه‌ای پیش روی ماست.

آگاهی فقط دیدن نیست.

آگاهی، مسئولیت انتخاب بعدی را هم بیشتر می‌کند.

یک تمرین کوچینگ بعد از تماشای Awareness

یک مسئله واقعی انتخاب کنید که این روزها ذهنتان را درگیر کرده است.

بعد آن را در چهار بخش بررسی کنید:

۱. آنچه واقعاً می‌دانم

فقط چیزهایی را بنویسید که برایشان شواهد مشخص دارید.

۲. آنچه برداشت کرده‌ام

تفسیرها، حدس‌ها و پیش‌بینی‌های خودتان را جدا بنویسید.

۳. آنچه ممکن است اشتباه دیده باشم

فرض‌هایی را مشخص کنید که شاید تحت تأثیر ترس، تجربه قبلی یا قضاوت سریع شکل گرفته باشند.

۴. آنچه باید بررسی کنم

چه سؤال، گفت‌وگو یا داده‌ای می‌تواند تصویر را شفاف‌تر کند؟

این تمرین قرار نیست واقعیت را تغییر دهد.

هدف آن این است که:

واقعیت را از روایت خودمان جدا کنیم.

مهم‌ترین درس Awareness برای کوچینگ

شاید مهم‌ترین درس فیلم این باشد:

اینکه چیزی را واضح می‌بینیم، لزوماً به این معنا نیست که درست می‌بینیم.

ما با برداشت‌هایمان تصمیم می‌گیریم.

با روایت‌هایمان رابطه می‌سازیم.

و گاهی همان داستانی که ذهن ساخته، تبدیل به محدودیت ما می‌شود.

کوچینگ می‌تواند فضایی ایجاد کند که فرد برای لحظه‌ای از روایت خودش فاصله بگیرد و بپرسد:

آیا این واقعیت است؟

یا فقط یکی از راه‌های دیدن واقعیت؟

همین تفاوت کوچک، گاهی می‌تواند مسیر یک تصمیم بزرگ را تغییر دهد.

خودآگاهی از جایی شروع می‌شود که به برداشت خودمان هم با کمی تردید نگاه کنیم.

پرسش برای تأمل

در مهم‌ترین مسئله‌ای که این روزها درباره‌اش تصمیم می‌گیرید،

کدام بخش واقعیت است و کدام بخش فقط تصویری است که ذهن شما ساخته؟

 

به اشتراک گذاری: 

تصویر مهدی قاسمی

مهدی قاسمی

مطالب پیشنهادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *